علم و فلسفه


2447 Members

{links} {LinksTitle}
{/links}
Today Views : 0
Yesterday Views : 0
One Year Views : 13
فریبِ فرهنگ (تاملی در باب تلاش‌های بیهوده برای ارتقای فرهنگِ مطالعه در ایران!) محمدمهدی اردبیلی منبع: ماهنامۀ فرهنگ امروز، آذرماه 1395 بخش دوم: تا مسئله‌ای وجود نداشته باشد، مطالعه کردن و مطالعه نکردن ماهواً تفاوتی با یکدیگر ندارند. لذا سوال بعدی‌ای که احتمالا همان رویکرد عامیانه از ما خواهد پرسید این است که «پس چگونه مسئله را ایجاد کنیم»؟ اولاً مسئله را نمی‌توان به صورت فرمایشی از بالا ایجاد کرد یا دستور داد. مسئله را نمی‌توان انتقال داد. مسئله واجد جنبه‌ای منفی است که نمی‌توان آن را به داده‌های ایجابی تقلیل داد. مسئله نتیجۀ مواجهۀ نقادانۀ فرد با وضعیت خویش است. البته می‌توان بستری را فراهم آورد که بر مبنای آزادی بیان و تضارب آراء، امکانی برای گفت‌وگو حول مسائل مختلف فراهم آورد، اما آیا شما متولیان «ترویج فرهنگ کتابخوانی»، واقعا به دنبال همین هدف هستید؟ مسئله‌دار (پروبلماتیزه) کردن جامعه؟ مطمئنید؟ این شما را نمی‌ترساند؟ کمی حواستان را جمع کنید، آیا شما واقعا خواهان رواج تفکر انتقادی در جامعه هستید؟ آیا تبعاتش را می‌پذیرید؟ شنیده‌ایم که جامعۀ امروز دچار بی‌مسئلگی، یا اگر ترجیح می‌دهید، گرفتار مسائل کاذب است. مسائل زودگذر و فریبنده‌ای بر اذهان انسان‌ها سایه افکنده‌اند که اگر معیار را «حقیقت» بدانیم، همگی گمراه‌کننده‌اند. آدمیان می‌کوشند تا با خودشان، با مسائلشان، و به طور کلی، با حقیقت، مواجه نشوند و در نتیجه مسائل کاذبی را جعل می‌کنند تا چندصباحی با آنها خوش باشند. این جعل مسائل کاذب، خود وجه دیگری از کارکرد فرهنگ عمومی است و در این معنا فرهنگ و تمدن، برای صیانت از خود، نیازمند فریب انسان‌ها هستند. لذا افزایش میزان مطالعه، ارتقای دانش و حتی بالا بردن فرهنگ، همه از یک قماشند. خود مسئلۀ «ترویج فرهنگ مطالعه» یکی از همین مسائل گمراه‌کننده است. پرسش‌های فوق ما را به سوی پرسش‌های عمیق‌تر و کلیدی‌تر سوق می‌دهند که در یادداشت حاضر مجالی برای پرداختن به آنها نیست: «کدام فرهنگ؟» و «کدام حقیقت؟». اما می‌توان ادعا کرد که آرمانِ ارتقای فرهنگ اگر در معنای راستینِ «ارتقا» به کار رود چیزی نیست جز نفی دیالکتیکیِ فرهنگ موجود. و همین جاست که متولیان فرهنگ (از مسئولان وزارت ارشاد و نهادهای ریز و درشت فرهنگی گرفته تا حتی نویسندگان و ناشران و منتقدان و به طور کلی «اهالیِ اهلی‌شدۀ اهلی‌سازِ فرهنگ») همگی موضعی محافظه‌کارانه بر ضد حقیقت نفی‌کننده و نقادانه اتخاذ می‌کنند، و دانسته یا نادانسته، از عباراتی همچون «ارتقای فرهنگ عمومی» یا امید به «بافرهنگ شدنِ» مردم در نخ‌نماترین و ارتجاعی‌ترین معنا سخن می‌گویند. حقیقت اما از بطن مواجهۀ نقادانه با این همه برخواهد خواست و در نتیجه، یکسره نبرد است، نبرد با خود و دیگران. حقیقت را نمی‌توان آموخت، نمی‌توان منتقل کرد، نمی‌توان دستور داد، نمی‌توان محاسبه کرد، نمی‌توان تجویز کرد، نمی‌توان در داده‌های ایجابی نمایش داد، بلکه حقیقت را فقط می‌توان زیست و بر سر آن جنگید: نبردی روش‌مند تا پای جان بر ضد فرهنگ مستقر با تکیه بر نقد درونیِ خود وضعیت. https://telegram.me/PhilosophicalHalt
2017/09/12 12:57
فریبِ فرهنگ (تاملی در باب تلاش‌های بیهوده برای ارتقای فرهنگِ مطالعه در ایران!) محمدمهدی اردبیلی منبع: ماهنامۀ فرهنگ امروز، آذرماه 1395 بخش نخست: امروزه شعار «ترویج فرهنگ مطالعه» از زمین و زمان به گوش می‌رسد. معنای این شعار واقعا چیست؟ روشن است که این ترویج نسبت به محتوای مطالعه بی‌تفاوت است. هدف فقط افزایش میزان مطالعه و بالا رفتن سرانه‌ای است که فرهنگ‌دوستانِ ایرانی با شرمساری از آن یاد می‌کنند: «واقعا چرا ما با این سابقۀ فرهنگی و تحصیلات بالا، کتاب نمی‌خوانیم و راهکارهای برون رفت از این وضعیت چیست؟» سوال فوق به موضوع اصلی بسیاری از مقالات، مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و همایش‌ها بدل شده است. یادداشت مختصرِ حاضر در صدد است تا نشان دهد که نه تنها این سوال فی‌نفسه غلط‌انداز است، بلکه خود شیوۀ طرح آن و رویکرد نهفته در پس آن، نیازمند نقد و تحلیل است. «ترویج فرهنگ مطالعه»، به ساده‌ترین بیان، به دنبال افزایش میزان مطالعه در جامعه است. از این منظر، کتاب‌ها دارای محتوباتی هستند که باید آنها را هرچه‌بیشتر به مخاطب منتقل ساخت و مخاطب بناست با دریافت این محتویات بافرهنگ‌تر شود؛ مشابه تجربۀ افزایش سطح تحصیلات که چند سالی است کوس رسوایی‌اش به صدا درآمده است. همان‌گونه که سطح تحصیلات آدمی ربطی به دانش‌اش ندارد، افزایش مطالعه نیز هیچ ارتباطی به ارتقای فرهنگ عمومی ندارد. می‌دانیم که فرهنگ دانشگاهی‌سازیِ ایران، با شعار نانوشتۀ «هر روستا، یک دانشگاه»، با احداث دانشگاه‌های ریز و درشت، اعم از آزاد، پیام‌نور، غیرانتفاعی و علمی-کاربردی و همچنین افزایش ظرفیت چشمگیر دانشگاه‌های سراسری، هیچ نتیجه‌ای جز افزایش مدرک نداشته است (یعنی نه سواد را افزایش داد، نه فرهنگ را بارور کرد و نه حتی صنعت را بهبود بخشید)، بلکه فقط و فقط تیشه به ریشۀ نهاد دانشگاه در ایران زده است؛ به طور مشابه، ترویج فرهنگ کتابخوانی نیز، در صورت تحقق‌اش (که البته بعید به نظر می‌رسد)، نتیجه‌ای معکوس خواهد داشت. از نظر این متولیان یا دلسوزانِ فرهنگ مملکت، مطالعه صرفاً به معنای انتقال مشتی اطلاعات از فلان کتاب به بهمان ذهن است و در این معنا، به نظر می‌رسد که تنها عنصری که مدنظر قرار نمی‌گیرد، یعنی قربانی اصلی همانا خود «حقیقت» است. گره‌گاه اصلی بحث دقیقا همین جاست: برداشت عامیانه از حقیقت، و پیامد این برداشت یعنی ترویج ناحقیقت. علت اصلی این سوءفهم در قبال حقیقت، تن سپردن به مفهوم عامیانه و غیرنقادانه از حقیقت به مثابۀ یک دادۀ ایجابی است. در این معنا حقیقت، مجموعه‌ای از داده‌های ایجابی یا گزاره‌های صادق است که می‌توان با مطالعه و یادگیری آنها به حقیقت دست یافت. همین برداشت از حقیقت نیز امروز در نهادهای آموزشی (از آموزش و پرورش تا آموزش عالی) حاکم است که «تفکر» را به «یادگیری» فرومی‌کاهد. این رویکرد وجه نفی‌کننده و نقادانۀ حقیقت را نادیده می‌گیرد و تفکر را با حافظه خلط می‌کند. اما سوال بعدی که به ذهن متبادر می‌شود این است که آیا مگر می‌شود تفکر را هم آموخت؟ پارادوکس اصلی در همین تلاش برای آموختن نهفته است. برخلاف شعارهای مد روز در راستای آموزش تفکر نقادانه (و مضحک‌تر از آن، آموزش خلاقیت!)، پاسخ سوال فوق روشن است: »خیر، تفکر را نمی‌توان آموخت، تفکر به واسطۀ نسبت مسئله‌دارش با حقیقت از تن سپردن به آموزش سر بازمی‌زند. حقیقت را نمی‌توان آموخت و آموزاند، حقیقت اگر آموخته شود، بلافاصله از وجه نفی‌کنندۀ خود تهی شده و در نتیجه به ناحقیقت بدل می‌شود». علاوه بر این، مشکل اصلی یک انسان فقدان دانش نیست. تا زمانی که مسئله‌ای وجود نداشته باشد، خروارها دانش نیز هیچ راهی به حقیقت نخواهد داشت. لذا این تعبیر که امروز گاهی در گفتار اساتید مطرح می‌شود، واجد سطحی از حقیقت است: «مشکل جامعۀ ما فقدان پاسخ نیست، بلکه فقدان پرسش است». پاسخ‌های بسیاری در کتابفروشی‌ها خاک می‌خورند و کسی اصلا سراغشان نمی‌رود، چرا؟ چون اصلا مسئله‌ای در نسبت با حقیقت وجود ندارد. مسئلۀ حقیقت داشتن، فرد را تشنه و مستعد تفکر می‌سازد و تازه اینجاست که مطالعه می‌تواند به میانجی خودکاوی‌های دیگران، به مواجهۀ فرد با مسئلۀ خود سمت‌وسو دهد. پس اولا، مطالعه فی‌نفسه مشکلی را حل نمی‌کند و این خود فرد است که نهایتاً باید با مسئله‌اش مواجه شده و آن را رفع نماید؛ ثانیا، تا زمانی که مسئله‌ای وجود نداشته باشد، یا مطالعه‌ای رخ نخواهد داد یا حتی اگر مطالعه‌ای هم صورت پذیرد صوری و بی‌حاصل خواهد بود. در نتیجه تلاش‌های مذبوحانه برای «ترویج فرهنگ مطالعه»، مانند مادرانی که به زور به کودکانشان غذا می‌دهند، نه تنها بی‌ثمر، بلکه اساساً مخرب‌اند. https://telegram.me/PhilosophicalHalt ادامه در بخش دوم 👇👇👇👇👇
2017/09/12 12:57
◾️آدرس کانال (جایگزین) «علم و فلسفه» ◽️ @elm_o_falsafe ◾️◽️◾️◽️◾️◽️◾️◽️◾️◽️◾️◽️
2017/01/23 06:55
#جهان_و_تاملات_فیلسوف #متافیزیک_عشق #آرتور_شوپنهاور فایل اسکن شده 🆔 @elm_o_falsafe
2016/10/22 11:37
از طریق لینک های زیر می‌توانید وارد کانال جدیدِ «علم و فلسفه» شوید. 📎 https://telegram.me/joinchat/DvL1ez8rR11D2L_uffmuzA 📎 telegram.me/elm_o_falsafe 🆔 @elm_o_falsafe فعالیت‌مان را در کانال جدید ادامه خواهیم داد. با سپاس و مهر - ادمین کانال
2016/10/18 16:27
ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﮐﻪ ﺩﺭﺩﻣﻨﺪﯼ ﺭﺍ ﻫﻨﮕﺎﻡِ ﺩﺭﺩ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ، ﺍﺯ ﺷﺮﻡ ﺍﺵ ﺷﺮﻣﺴﺎﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ، ﺯﯾﺮﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺭﯼ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻦ ﺍﻡ ﻏﺮﻭﺭ-اﺵ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﻤﺎﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. #فریدریش_نیچه #چنین_گفت_زرتشت
2016/10/10 16:03
#علی_دشتی
2016/10/09 13:57
#شوپنهاور
2016/10/07 00:07
🆔 @Skepticism انسان به عبث برای خود خدایانی میسازد تا از طریق نیایش و تملق چیزی را از آنها بگیرد که تنها با قدرتِ اراده‌ی خود میتواند به دست آورد. درحالی که عهد عتیق انسان و جهان را کارِ خدا انگاشت، عهد جدید ناچار آن خدا را به انسان بدل کرد تا بیاموزاند که تقدس و رستگاری از رنجِ این جهان تنها از طریقِ خودِ جهان میتواند حاصل شود. برای آدمی چیزی که همه‌چیز به آن وابسته است اراده‌ی او است و اراده‌ی او میماند. #آرتور_شوپنهاور | #جهان_همچون_اراده_و_تصور | جلد اول - دفتر چهارم - ص ۳۲۲ | ترجمه‌ی رضا ولی یاری 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/10/07 00:06
🆔 @Skepticism 📓 روشنفکران، روشنگری و انقلاب 🔲 عبدی کلانتری 1)انقلاب پيش از ترور 2)انقلاب و ترور 3)فلسفه و انقلاب 4)انقلاب و فکر آزادی 5)روشنفکران و خشونت انقلابی 6)منورالفکران و مجتهدان در انقلاب مشروطه 7)متفکران روس و روشنفکران ما ـ پوپوليسم 8)انقلابيان روس و انقلابیان ما ـ بلشويسم 9)سه چهرهٔ مارکسيسم در ايران 10)تراژدی استالينيسم در ايران 11)بهمن پنجاه و هفت : چرا انقلاب شد؟ 12)انقلاب همچون يک جنبش فرهنگی؟ 13)کار روشنفکری و قدرت 14)شـرايط آزاد اندیشی 15)بهار عرب در دو بستر متضاد 16)ميرشمس الدين اديب سلطانی و مسألهٔ چپ 17)سيستم قدرت در تئوکراسی شيعی ❎لینک دانلود: http://abdeekalantari.webspaceforme.net/archive/kalantari/pdfs/Abdee_Kalantari_Intellectuals_Enlightenment_Revolution_v04.pdf 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/10/04 22:41
🆔 @Skepticism مرد می‌باید خویشتن را بیازماید که آیا برای ناوابستگی و فرماندهی ساخته شده است یا نه؛ و این کار را بهنگام می‌باید کرد. از آزمودن خویش سر باز نمی‌باید زد، اگرچه این خطرناک‌ترین بازیی است که بشر تواند کرد، و آزمونی است که تنها شاهدش خودمانیم نه هیچ داور دیگر. به هیچ‌کس نچسبیدن، اگرچه عزیزترین کس باشد-زیرا هر کس زندانی است و زاویه ای[برای در بند نگاه داشتن ما]؛ نچسبیدن به هیچ میهن، اگر چه رنج‌دیده‌ترین و یاری‌خواه‌ترین میهن باشد(دل برکندن از یک میهنِ پیروزمند آسانتر است)؛ نچسبیدن به هیچ همدردی، اگر چه همدردی با انسانهای والاتر باشد، که بخت یکبار ما را به تماشای عذاب و درماندگی کم‌مانندشان رهنمون شد. نچسبیدن به هیچ علم، اگرچه ما را به ارزنده‌ترین کشفهائی وسوسه کند که گوئی بهر ما کنار نهاده‌اند. نچسبیدن به وارستگی خویش، به آن دورپروازی و بیگانگیِ سرمستانهٔ پرنده‌وار، که مدام بالاتر می‌پرد تا مدام هرچه بیش را در زیر [پر] خویش بیند-خطری که در کمین پروازگران است. نچسبیدن به فضائل خویش و کل خویشتن را فدای جزئی از خویش نکردن-بمثل فدای «مهمان‌نوازی» خویش-که روانهای والاگهر و توانگر را خطرِ خطرهاست، روانهائی را که خویشتن را بی‌حساب و کمابیش بی‌تفاوت، صرف می‌کنند و کار فضیلت بخشندگی را به رذیلت می‌کشانند. مرد می‌باید خویشتن‌پائی بداند: این است سخت‌ترین آزمون ناوابستگی. #فریدریش_نیچه | #فراسوی_نیک_و_بد | جان آزاده-۴۱ | ترجمه ی #داریوش_آشوری 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/10/01 22:12
#سارتر 🆔 @Skepticism
2016/10/01 11:14
🆔 @Skepticism #اگزیستانسیالیسم هیچگاه نمی‌خواهد بشر را در نومیدی غوطه‌ور سازد. اما اگر به گفته ی مسیحیان ،هر اندیشه ای ک واجب الوجود را باور نداشته باشد، نومیدی تلقی شود، در این صورت اساس کار اگزیستانسیالیسم بر نومیدی است. اگزیستانسیالیسم فلسفه ای الحادی بدان مفهوم نیست که همت خود را سراسر وقف اثباتِ بطلانِ واجب الوجود کند، بلکه به مفهوم صحیح‌تر، اعلام می‌کند که بر فرض بودن واجب الوجود نیز، کار دگرگون نمیشود. این فلسفهٔ ما و اعتقاد ماست. منظور این نیست که بگوییم به واجب الوجود معتقدیم، بلکه میگوییم به عقیده ی ما مساله ی اساسی،بودن واجب الوجود نیست؛ مهم آن است که بشر خود باید شخصا خویشتن را باز یابد و یقین کند که هیچ چیز نمی تواند او را از خود رهایی دهد، حتی اگر دلیلی بیابد که بودن واجب الوجود بر او ثابت شود. #سارتر #اگزیستانسیالیسم_و_اصالت_بشر ➖ ترجمه ی مصطفی رحیمی 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/10/01 11:10
📓 #فن_شعر ◽️ #ارسطو ◾️ ترجمه از : #عبدالحسین_زرین_کوب 🆔 @Skepticism
2016/09/29 16:29
🆔 @Skepticism #فن_شعر: اين كتاب حاوى یک بحث فلسفى در باب شعر به همان معنايى كه در منطق مى گوييم است. از اين كتاب سه ترجمه به زبان فارسى شده است. يكى ترجمه آقاى سهيل افغان(1) ( محقق، اسلام شناس و فيلسوف ترک، اهل كشور تركيه) است: اين ترجمه، بهترين ترجمه از اين كتاب است ولى در حال حاضر در بازار كتاب موجود نيست. دوم ترجمهٔ آقاى فتح اللّه مجتبايى كه ترجمهٔ بسيار خوبى است. سوم، ترجمهٔ آقاى عبدالحسين زرين كوب است: مقدمه و حواشى سودمندِ مترجم، بر امتياز كتاب افزوده است. #مصطفی_ملکیان | #تاریخ_فلسفه_غرب (2) | جلد اول - ص ۱۹۷ ✳️پ.ن: 1) سهیل افنان صحیح است. 2) دروس کتاب #تاریخ_فلسفه_ی_غرب ، توسط استاد ملکیان بین سالهای 1369 تا 1373 تدریس شده است. 3) #کاپلستون آثار دوره ی سوم #ارسطو (۳۳۵-۳۲۲) را به چند دسته تقسیم می‌کند از جمله: آثار منطقی؛ آثار مابعدالطبیعی؛ آثار مربوط به فلسفه ی طبیعی،علم طبیعی، علم النفس و غیره؛ آثار مربوط به اخلاق و سیاست؛ آثار مربوط به علم الجمال، تاریخ و ادبیات‌. که فن شعر در دسته ی اخیر-آثار مربوط به علم الجمال، تاریخ و ادبیات-قرار می‌گیرد. به این اثرِ ارسطو #بوطیقا هم می‌گویند که معربِ پوئِتیکا ست. ❎لینک دانلود فن شعر با ترجمه ی #عبدالحسین_زرین_کوب : http://yeo.ir/8tT 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/09/29 16:28
#آلبر_کامو
2016/09/25 18:40
#نیچه #حکمت_شادان
2016/09/24 17:26
🆔 @Skepticism کلیسا همواره خواسته است که کارِ دشمنانِ خویش را، سراسر، یکسره کند، اما ما اخلاق ستیزها (immorallists) ، دجالها، مصلحت خویش را در بر جای بودنِ کلیسا می یابیم. امروز، در سیاست، دشمنی بدینسان هرچه عقلانی تر (خردمندانه تر) ، هوشیارانه تر، دربندتر و میانه تر شده است، هر حزبی، چه بسا به نیکی در می یابد که برای مانایی او، هرچه به مصلحت تر است که حزب مخالف چندان بسیار ضعیف نشود. چنین عقلانیتی در گستره ی «بزرگِ» سیاستِ بین المللی هم جاری است، نوآفرینی( اختراعِ جدید)، به ویژه امپراتوریت ما، مثلا به دشمنان هر چه نیازمندتر است تا به دوستان، بایستگی (ضروریت) آن را تنها زمانی در می‌یابد _ نامگذاری اش را نیز _ که با دیگران هماورد و رویاروی شود. #فریدریش_نیچه | #غروب_بتان | اخلاق، طبیعتِ متناقض | ترجمه ی #مسعود_انصاری کلیسا همیشه خواهانِ نابودیِ دشمنان‌اش بوده است: اما ما، اخلاق‌ناباوران (1) و مسیحیت‌ستیزان (2) به سودِ خود می‌دانیم که کلیسا هست (3) ... اکنون در عالمِ سیاست نیز دشمنی روحانی‌تر شده است-بسیار زیرکانه‌تر، بسیار اندیشیده‌تر، بسیار نرم‌رفتار‌تر. کم-و-بیش هر طرفی شرطِ ماندگاریِ خود را در آن می‌بیند که طرفِ دیگر از پا نیفتد. شرطِ سیاستگریِ بزرگ هم همین است. هر سامانِ نوآفریده[ی سیاسی]، مانند یک پادشاهی، به دشمن بیشتر نیاز دارد تا به دوست. در ستیز با دشمنان است که او خود را ضروری می‌یابد؛در ستیز با دشمنان است که او ضروری می‌شود... ✳️پ.ن: 1)کسی که به ارزش‌های اخلاقیِ حاکم باور ندارد. از اصطلاحاتِ ویژه ی #نیچه است که در موردِ خود بسیار به کار می‌برد. اخلاق‌ناباوری در #فلسفه_ی_نیچه دارای یک جایگاهِ اساسیِ هستی‌شناسیک است و با متافیزیک‌ستیزیِ او رابطه ی بنیادی دارد. نیچه متافیزیک را تفسیر اخلاقی هستی و، در نتیجه، نادرست می‌داند. هدف او بازگرداندنِ «بی‌گناهیِ» ازلی به هستی با نگریستن از « #فراسوی_نیک_و_بد » بدان است. در جاهای دیگر آن را «اخلاق‌ستیز» ترجمه کرده‌ام. اکنون این برابر‌نهاده به نظر-ام رساتر می آید. 2)واژه ی Antichrist(مسیحاستیز، دجّال) در باورهای مسیحی، نام کسی ست که نیروهای شر را در برابر نیروهای مسیح(نیروهای راستی و خیر) بر روی زمین رهبری می کند و مسیح او را در ظهورِ دوباره‌اش در هم خواهد شکست. نیچه عنوانِ «مسیحاستیز» را برای خود و فلسفه ی خود-که ضد مسیحیت و جهان‌بینی و ارزش‌های آن است-به کار می‌برد. این نام عنوانِ یکی از آخرین کتاب‌های او نیز هست. 3)این نکته به دیدگاهِ اساسیِ نیچه درباره‌ی زندگی بر‌می‌گردد که، بنا بر آن، زندگی برای آن که به ساحتِ بالاتری از قدرت دست یابد می‌باید با مانعی، با «دشمن»ای بستیزد. در ساحت فرهنگی نیز ستیزیدن با دشمنِ آرمان‌ها و ایده‌های خود مایه‌ی برشدن به ساحتِ عالی‌ترِ قدرت است. زیرا ذاتِ زندگی از دیدگاه او، خواستِ قدرت است. (در این باب از جمله نک: چنین گفت زرتشت، «درباره ی جنگ و جنگ‌آوران» بخش یکم و «درباره ی رتیلان»، بخش دوم) #فریدریش_نیچه | #غروب_بتها | اخلاق همچون ضد طبیعت | ترجمه ی #داریوش_آشوری 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/09/24 17:14
الیاده در کنار #یونگ
2016/09/24 00:15
میرچا الیاده (1907-1986)
2016/09/24 00:14
🆔 @Skepticism #الیاده (1) مدعی ست که هنوز هم بقایای اساطیر در فرهنگِ مدرن وجود دارد. همین که مردم امروزی در پی آن‌اند تا ثابت کنند که دودمان آنها به گذشته ای دور بازمی‌گردد و یا غربیان برای اثبات استواری خاستگاه خویش، روم و یونان را انگاره و الگو قرار می دهند، خود حکایت از گرایشِ اساطیریِ آنها دارد. به طور کلی میل به اثبات برتری قوم و نژاد در ایدئولوژی های گوناگون و از جمله مسلک آریایی حکایت از همین امر دارد. حتی می‌توان گفت که افسانه ای شدن شخصیتها به‌وسیله ی رسانه های همگانی و مبدل شدن آنها به صورتهای مثالی خود نشان از گرایشهای اساطیری مردم دارد. بت‌وارگی اشیای تجملی از جمله اتومبیل و پرستیدن آن نیز ریشه در همین رویکرد دارد. افسانه ای شدن چهره‌های هالیوودی و تقدیس آنها از سوی هزاران هواخواه و به جای آوردن مناسک خاص جهت ستایش آنها ریشه در همین معنا دارد. ➖ گذار از جهانِ #اسطوره به #فلسفه ➖ #محمد_ضیمران ✳️پ.ن: 1) #میرچا_الیاده: پژوهشگرِ تاریخِ دین و اسطوره شناس 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/09/24 00:11
🆔 @Skepticism ➖ #اصل_عدم_قطعیت هایزنبرگ برای تعیینِ رفتارِ ذرات، دانستنِ موقعیت و سرعت آن ذره ضروری‌ ست؛ اما #هایزنبرگ نشان داد که برخلاف جهان نیوتونی و ذرات بزرگ که قادر هستیم در هر لحظه مختصاتِ مکان و سرعت آنها را با دقت مشخص کنیم در جهان کوانتوم اگر مکانِ یک ذره مانند الکترون را با قاطعیت بدانیم سرعت آنرا با همان قاطعیت از دست خواهیم داد و برعکس، اگر سرعت آنرا بخواهیم با قاطعیت به دست آوریم مکان آنرا با قاطعیت از دست خواهیم داد. به عبارتی ایجاد یک پرتوی الکترونی که ذرات آن یک محلِ معین و یک سرعت معین داشته باشند غیرممکن می باشد. از نظر ریاضی این رابطه اینگونه بیان می شود که عدم قطعیتِ مکان ضربدر عدم قطعیت اندازه ی حرکت برابر خواهد بود با یک عدد ثابت. بنابراین اگر بخواهیم به عنوان مثال موقعیت الکترونی را با خطای مکانیِ پنج صدمِ آنگستروم مشخص کنیم، میزان خطای پیش آمده در سرعت این الکترون، صد هزار کیلومتر بر ثانیه خواهد شد که خطایی بسیار باورنکردنی ست. بنابراین باید پذیرفت که اگر بخواهیم مکان یک ذره مثل #الکترون را تعیین کنیم، سرعت آنرا نمی توانیم بدست آوریم و اگر سرعت آنرا بدست آوریم، مکان آنرا از دست خواهیم داد؛ و این اصل بنیاد تفکر فیزیکی و حتی فلسفیِ انسان را به جهان دگرگون کرد چرا که در جهانِ #کوانتوم دیگر از قطعیت خبری نیست و آنچه وجود دارد تنها احتمال است و بس. سالها قبل #لاپلاس-ریاضی‌دان فرانسوی- گفته بود که اگر مغزی بتواند نیروهای طبیعت را بشناسد و موقعیت و سرعت کلیه ی ذرات آن را در یک لحظه بداند و آنقدر نیز عظیم و توانا باشد که قادر به نگهداری و محاسبه بر روی همه ی این اعداد باشد او قادر خواهد بود هر چیزی را در عالم پیشبینی کند و برای چنین مغزی آینده و گذشته ی جهان آشکار خواهد بود. اما اینک با اصل عدم قطعیتِ هایزنبرگ این اندیشه اعتبار خود را از دست می دهد چرا که به موجب این اصل دیگر موقعیت و سرعت یک ذره را در آن واحد نمی توان تعیین کرد و این امر هم ناشی از نقص دستگاه های اندازه گیری ما نیست بلکه ماهیت طبیعت چنین است. اصل عدم قطعیت هایزنبرگ، قابل محاسبه و پیشبینی بودن و یا محاسبه پذیری رویداد های طبیعت را محدود می کند. مهمترین ویژگی جهان کوانتوم در قطعی نبودن حوادث و رویداد های آن است و به عبارتی جهانی که هستی اش مبتنی بر حرکت تاس است و احتمالات. چیزی که #اینشتین که خود از بزرگان دانش جهان بود و نظریه ی نسبیت او همینگونه بهت آور، نمی توانست آنرا بپذیرد و عقیده داشت که: «خداوند نمی تواند برای خلقت جهان تاس ریخته باشد.» ✳️اقتباس از مستند ساخته شده توسط پایگاه علمی، ادبی و فرهنگی شریعتی 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/09/23 16:44
➖الفبای #آنارشیسم ➖ﭖ ﻣﺜﻞ #ﭘﺮﻭﭘﺎﮔﺎﻧﺪﺍ ﭘﺮﻭﭘﺎﮔﺎﻧﺪﺍ ﺑﻪ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺗﺒﻠﯿﻐﯽ ﻭ ﺭﺳﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﯿﺸﺒﺮﺩﻥ ﺍﻫﺪﺍﻑ ﻭ ﺍﺻﻮﻝ ﯾﮏ ﻧﻬﺎﺩ ﯾﺎ ﺟﻨﺒﺶ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.ﺩﺭ ﺷﮑﻞ ﻣﻄﻠﻮﺏ ﭘﺮﻭﭘﺎﮔﺎﻧﺪﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﺑﺨﺶ ﻭ ﺗﻔﮑﺮ ﺑﺮﺍﻧﮕﯿﺰ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﻏﯿﺮ ﻣﻄﻠﻮﺏ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﯾﺒﻨﺪﻩ ﻭ ﺗﺨﺮﯾﺒﮕﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ✳️ﺑﻪ ﭼﻪ ﻃﺮﯾﻘﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﮊﻩ ﭘﺮﻭﭘﺎﮔﺎﻧﺪﺍ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺁﯾﺪ؟ ✳️ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺭﻭﺯ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﭼﻪ ﻧﻮﻉ ﭘﺮﻭﭘﺎﮔﺎﻧﺪﺍﯾﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟ 🆔 @skepticism
2016/09/23 01:24
➖الفبای #آنارشیسم ➖ﻥ ﻣﺜﻞ ﻧﻬﯿﻠﯿﺰﻡ ﻧﻬﯿﻠﯿﺰﯾﻢ ﯾﻌﻨﯽ ﺭﺩ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺎﯼ ﺳﻨﺘﯽ . ﯾﮏ ﻧﻬﯿﻠﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻧﻈﺎﻡ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻭ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﺧﺎﺹ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﻣﺒﻨﺎﯼ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺗﻮﻗﻌﺎﺕ ﻭ ﻧﯿﺎﺯﻫﺎﯼ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﮐﻨﻮﻧﯽ ﺑﻨﺎ ﺳﺎﺯﺩ. ✳️ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺳﻨﺖ ﻫﺎ ﻭ ﻗﻮﺍﻋﺪﯼ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ را ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﻤﺎ ﮐﺎﺭﺍﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﮐﻨﯿﺪ. ✳️کدام ﺳﻨﺖ ﻫﺎ ﻭ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺎﯼ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﺭ ﻧﻈﺎﻡ ﻓﮑﺮﯼ ﺧﻮﺩ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ 🆔 @skepticism
2016/09/23 01:21
🆔 @Skepticism #رواقی_گری می تواند در دو مسئله ی بخصوص به ما کمک کند. اولی «اضطراب» است. وقتی در مورد چیزی مضطرب هستیم، بیشتر مردم روی اعصاب اند. فکر می کنند وظیفه دارند شما را سر کیف بیاورند. هرچقدر هم که فهیم باشند چیزهایی می گویند مثل: همه چی رو به راه میشه! نگران نباش! حتی: سر حال باش! رواقیان حیرت زده می شدند. آنها از هر گونه تسکینی که هدفش دادن «امید» به شنونده باشد بیزار بودند. امید افیون احساسات است و هر کسی بخواهد شانسی برای رسیدن به آرامش درون داشته باشد باید آن را ریشه کن کند؛ زیرا امید تنها برای سقوط نهایی شما را بالا می برد. رواقیان راه دیگری را به ما توصیه می کنند. برای آرام بودن باید حرفی غمبار به خودمان بزنیم: شرایط ناگوار خواهد بود، ممکن است به زندان بروم، غده ام می تواند واقعا بدخیم باشد، احتمالا اخراج و تحقیر می شوم، دوستانم قریب به یقین موفق خواهند شد. «اما»(«اما»یی رواقی، بزرگ و تسلی بخش) فرد باید یادش بماند که در نهایت اوضاع رو به راه خواهد شد چون همانطور که مارکوس اورلیوس گفته:همه ی ما از آنچه تصور می کنیم قوی تریم. زندان خوش نمیگذرد، از دست دادن کارمان یا مضحکه ی دیگران شدن هم خوشایند نخواهد بود اما! از پسش بر خواهیم آمد. رواقی گری در برابر بدترین چیزهایی که سرنوشت بر سر راهمان میگذارد به ما جسارت می دهد و اگر واقعا دیگر تاب تحمل ندارید،خودکشی همیشه یکی از گزینه هاست، رواقیان این را به کرات بیان کرده اند؛ #سنکا می گوید: «آیا دیگر نمی توانید جاده ی منتهی به آزادی را ببینید؟ درست روبروی شماست،تنها کافیست مچ دستتان را برگردانید[تا رگتان را بزنید].» برای بالا بردن قدرت تحمل خود رواقیان پیشنهاد داده اند تا بطور منظم بدترین شرایط ممکن را تمرین کنیم. مثلا دو بار در سال بایستی لباس های شیکمان را در بیاوریم لباس مندرس کثیفی بپوشیم روی یک قالیچه در آشپزخانه بخوابیم و فقط نان خشک بخوریم و از کاسه ی یک حیوان آب باران بنوشیم و بدینوسیله کشفی فوق العاده خواهید کرد. آنطور که مارکوس اورلیوس می گوید: کسی که هستی را درک کرده تقریبا به هیچ چیز مادی برای یک زندگی سعادتمند نیاز ندارد. موضوع دیگر مورد توجه رواقیان خشم است. رومی ها آدمهای بدخلقی بودند، رواقیان می خواستند آرامشان کنند اما با یک شیوه ی غیر معمول با استدلال عقلانی. آنها مطرح کردند که شما از سر سرشت یا به دلیل داشتن خلقی گرمسیری یا مزاجی آتشین نیست که خشمگین می شوید بلکه نتیجه ی نادان بودن، به دلیل داشتن تصورات اشتباه از زندگی است. خشم از تلاقیِ امیدِ واهی با واقعیتِ پیش بینی نشده ناشی می شود. ما هر بار اتفاق ناگواری برایمان می افتد فریاد نمی کشیم مگر اتفاق توأمان ناگوار و غیر منتظره باشد. برای مثال هیچ‌وقت تنها به صرف باران گرفتن فریاد نمی کشید با آنکه باران می تواند سهمگین باشد، زیرا یاد گرفته اید که انتظار باریدن باران را داشته باشید. همین «انتظار داشتن» باید برای همه چیز به کار رود. تنها انتظار باران را نداشته باش بلکه انتظار خیانت، بدنامی، آزار رسانی، دزدی، تحقیر، شهوت، طمع و کینه ورزی را هم داشته باش. وقتی فرد از واقعیت فلاکت های زندگی آگاه شود دیگر خشمگین نخواهد شد. هدف فرد خردمند باید رسیدن به جایگاهی باشد که هیچ چیز نتواند ناگهان آرامش خاطرش را بر هم زند. هرگونه فاجعه ای باید از قبل پیش بینی شده باشد. شما را با زیباترین سخن سنکا ترک می کنیم که درست در لحظه ای به زبان آورد که نگهبانان نرون او را گرفته بودند و به درون حمامی پرت می کردند، جایی که می بایست چاقویی تیز بردارد و خودش را بکشد. همسرش پالینا و دو فرزندش هراسان بودند، میگریستند و به ردایش آویزان شده بودند ولی سنکا رو به آنها کرد لبخند تلخی زد و به سادگی گفت: «چه حاجت به گریستن است برای بخشهایی از زندگی؟ برای کل زندگی اشک باید ریخت.» از رواقیان بسیار می توانیم بیاموزیم. 🔆اقتباس از: ویدئوی ساخته شده توسط آلن دوباتن و موسسه ی «مکتبِ زندگی» 🔆ترجمه: بهراد ب 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/09/18 17:53
🆔 @Skepticism از درس هایِ دانشکده یِ جنگِ زندگی. -آن‌چه مرا از پای در‌نیندازد قوی‌تر-ام می سازد. #نیچه | #غروب_بتها | ترجمهٔ داریوش آشوری آنچه مرا نکشد مایه ی فزونیِ توانِ من است، این را در مدرسه ی جنگِ زندگی آموخته ام.(آموزگار جنگِ مدرسه ی زندگی به من آموزانده است) نیچه | #غروب_بتان | ترجمهٔ مسعود انصاری «هرچیزی که مرا از پا درنیاورد قوی ترم میکند.» آری، اما... و چه سخت و دردناک است در رویای شادی و خوشبختی بودن. سنگینی خردکننده ی همه ی این ها. بهتر است خاموش ماند و رو به سوی چیزهای دیگر کرد. #آلبر_کامو | یادداشت‌ها | ترجمهٔ خشایار دیهیمی 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/09/17 06:02
اگزیستانسیالیسم؛ فلسفه ی عصیان و شورش
2016/09/14 16:53
🆔 @Skepticism #اگزیستانسیالیزم می گوید: چون در زندگی روزمره ی ما امور استثنایی رخ نمی دهد همه چیز حالت یکنواخت و متعارف دارد و این موجب می شود که ما انسانها خود را نشناسیم و لذا باید یک واقعه ی استثنایی رخ بدهد تا خود را بشناسیم. توضیح مطلب آن است که ما در زندگی اجتماعی خود دارای سه حالت هستیم. 1)حالت همرنگی با جماعت. یعنی طوری رفتار می کنیم که مردم می پسندند. ازدواج و عزا و جشن و... ما همسوی با مردم است و این حالت همان میان مایگی است. 2)حالت رضایت از همرنگی با جماعت که با این حالت احساس امنیت می کنیم و اگر روزی احساس کنیم که در یک جهت تنها شده و از قافله عقب مانده ایم دچار اضطراب و ناراحتی می شویم. 3)عدم شناخت خویشتن. زیرا انسان وقتی خودش را می شناسد که با دیگران تفاوت داشته باشد ولی چون زندگی روزمره ی ما با همه یکسان و همرنگ است خود را نمی شناسیم بلکه آنچه که از خود می شناسیم در حقیقت میانگینی از انسانهاست. پس برای شناختن خود محتاج یک حادثه ی استثنایی هستیم تا عکس العمل خود را مشاهده کرده و بر اساس آن شخصیت واقعی خود را درک کنیم، مثلا باید زلزله ای پیش بیاید تا افراد ترسو و شجاع و موقر و شتابزده شناخته شوند. این حوادث استثنایی را برخی اوضاع حدی و برخی موقعیت های مرزی نامیده اند. #کارل_یاسپرس چهار چیز را به عنوان اوضاع حدی معرفی کرده است. 1)احساس نزدیکی به مرگ 2)احساس گناه 3)احساس ناامیدی 4)حالت اضطراب کسی که احساس نزدیکی به مرگ می کند هم خودش را می شناسد و هم خود را به دیگران می شناساند و کسی که احساس گناه می کند در حقیقت آنچه به خودش عرضه می شود خودِ واقعیِ اوست. و همچنین در حالت ناامیدی و یا اضطراب عکس العملی نشان می دهد که خود واقعی را نشان می دهد. #مصطفی_ملکیان #اگزیستانسیالیسم ؛ فلسفه ی عصیان و شورش 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/09/14 15:46
2016/09/11 21:35
🆔 @Skepticism فصلِ چهاردهم از سلسله جلساتِ آگورا پیرامون آثار و اندیشه های #آلبر_کامو نویسنده-فیلسوف فرانسوی رامین جهانبگلو در معرفی این فصل اینگونه می گوید:هر چند که بیش از ۵۵ سال از مرگ #کامو می‌‌گذرد، او همچنان  معاصر ماست. کامو با تاکید بر این نظر که "انسان‌ها می‌‌میرند و خوشبخت نیستند" از طریق نگرشی تراژیک به جهان حس همدردی و همدلی خود را با انسان‌ها بیان می‌‌کند. این تجربه شفقت و این اخلاق همدردی با مبارزه‌ای خستگی‌ ناپذیر برای عدالت در آثار کامو همراه است.عدالت برای آنهایی که تحت سلطه قدرت به سکوتی اجباری دعوت شده اند. کامو از خوانندگان خود می‌‌خواهد که در رویارویی با جهانی پوچ و بی‌ معنا به عصیانی متافیزیکی روی بیآورند و با گفتن "نه" به ضرورت و الزام ناشکیبای تاریخ، با کمک هنر کرامت جهانشمول انسان را به او‌ بازگردانند. شاید کمتر نویسنده‌ای در دوران مدرن تا این حد به خستگی‌ روحی‌ بشریت و راه عبور از آن‌ از طریق همبستگی‌ متافیزیکی پی‌ برده است. جلسه ی دوم: کامو و #نیهیلیسم همراه با  ج.د. کامران لطفا برای این جلسه صفحات ۶۱ تا ۸۸ از کتاب انسان طاغی(ترجمه ی مهبد ایرانی طلب) را مطالعه فرمایید. لینک دانلودِ صوتِ این جلسه: http://yeo.ir/IEJ 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/09/11 21:27
پرسش: آقای جهانبگلو،‌ به نظر #استیون_هاوکینگ ، که به قول بسياری معروف‌ ترين دانشمند زنده دنيا است و هميشه در رسانه‌ها مطرح است، #فلسفه مرده است. او می‌گويد چون فلسفه نتوانسته با پيشرفت‌های امروزی علم مدرن جلو بيايد. آيا شما که استاد فلسفه هستيد، فکر می‌کنيد الان در کلاس فلسفه وقتی فلسفه درس می‌دهيد مثل اين است که داريد لاتین یا يک زبان مرده درس می‌دهيد؟ و آيا فکر می‌کنيد که اظهار نظرها و بحث‌های فلسفی که در دانشگاه صورت می‌گيرد، فراتر از اين محدوده دانشگاهی تاثيری دارد؟ ➖ من فکر می‌کنم اين پرسش که آيا فلسفه مرده است خودش يک پرسش فلسفی است. فلسفه می‌بينيم که سه هزار سال است که زنده است. چون وقتی ما در مورد مرگ فلسفه صحبت می‌کنيم مرگ فلسفه به معنای مرگ انديشيدن است و مرگ انديشيدن به معنای مرگ پرسشگری از واقعيت است. بنابراين تا زمانی انسان قابليت انديشيدن را دارد و انديشه انتقادی بقای خودش را می‌تواند در برابر انديشه فايده‌ گرا يا انديشه پوزيتيويستی يا انديشه شمارش‌گر، انديشه محاسبه‌گر از دست ندهد، روح فلسفه در تمدن بشر خواهد بود. به ويژه اين مرا ياد اين جمله #پاسکال می‌اندازد که می‌گفت تمسخر فلسفه خودش به معنای فلسفيدن است. يعنی اين که شما حتی اگر بخواهيد به صورت فلسفی نيانديشيد بايد به صورت فلسفی بيانديشيد که به صورت فلسفی نيانديشيد. اين جا چيزی که موجب شده که فلسفه بتواند زنده بماند، بعد از اين همه سال، اين است که فلسفه اساسا‌‌ً از خطر بزرگی که هميشه ما را در دنيا تهديد کرده يعنی خطر فاناتیسم (افراطی گرایی) برای هميشه جلوگيری کرده است. امروزه هم می‌بينيم که فلسفه از فاناتیسم جلوگيری می‌کند و به نوعی بت‌شکن است. همانطور که #ویتگنشتاین هم می‌گفت فلسفه خودش بت‌شکن است. يعنی فلسفه از عقلانی کردن ايمان و ايمان‌ها چه ايمان به خدا باشد و چه ايمان به علم باشد جلوگيری می‌‌کند. چون اساسا‌ً مسئله‌اش به پرسش گذاشتن ايده‌ها است نه بت‌پرستی. من فکر می‌کنم فلسفه اين قابليت پرسش کردن از ذات خودش را نه تنها دارد بلکه پرسش‌ کردن از ذات علم را هم دارد. ✳️ لینکِ گفت و گوی رامین جهانبگلو با رادیوفردا(برای مطالعهٔ بیشتر): http://www.radiofarda.mobi/a/f3-hawking-and-death-of-philosophy/26689616.html 🆔 @skepticism
2016/09/10 20:21
✳️ پرسش هایی درباره خوشبختی از چشم انداز فلسفی ✳️ مسعود زنجانی الف- «خوشبختی» چیست؟ آیا خوشبختی معنا و تعریف معین و یکسان نزد همگان دارد و یا اینکه خوشبختی معانی و تعاریف متعدد و نسبی دارد؟ به عبارت دیگر، آیا یک وضعیتِ مطلقی وجود دارد که همه انسانها در تصورشان، آن را خوشبختی بدانند و بخوانند؟ آیا مطلوب و هدفِ نهایی همه انسانها در زندگی خوشبختی است؟ به عبارت دیگر، آیا انسانی می تواند به جای خوشبختی برای خود، هدف و مطلوب بهتر و موجه تری در زندگی داشته باشد؟ آیا اساساً خوشبختی ممکن است؟ به عبارت دیگر، اگر خوشبختی مطلوب نهایی همه انسانها باشد، آیا اساساً تحقق این مطلوب ممکن است و یا اینکه خوشبختی یک خیال خام و سودای باطل است؟ ب- «خوشبخت» کیست؟ آیا خوشبخت شدنِ انسان نتیجه خواستن خود او است، یا نتیجه خواستن اراده یا اراده هایی فراتر از او، و یا نتیجه هر دو، و یا ناشی از تصادف؟ آیا «احساسِ خوشبختی» همان خوشبختی است و خوشبختی هر فرد همان احساس خوشبختیِ شخصی او است؟ آیا راه و شیوه مشترکی برای رسیدن به خوشبختی وجود دارد؟ آیا راه و شیوه رسیدن به خوشبختی ضرورتاً باید یک راه ارزشی و اخلاقی باشد، و یا اینکه چنین ضرورتی نیست و از هر راهی می توان خوشبخت شد، حتی از راه های بدبخت کننده دیگران؟! آیا معیار و آزمونِ مطمئنی برای سنجش خوشبخت بودن یا بدبخت بودنِ خود و یا سنجش خوشبخت بودن یا بدبخت بودنِ دیگران در اختیار داریم؟ آیا باید ضرورتاً معنایی از زندگی داشت تا خوشبخت شد و یا انسان می تواند به رغم بی معنا دانستن زندگی خوشبخت شود؟ رابطه تفکر و خوشبختی چیست؟ آیا تفکر خود مانع خوشبختی نیست و به نوعی خوشبختی را از انسان دور نمی کند؟ به عبارت دیگر، آیا انسان بی خرد می تواند خوشبخت باشد یا به خوشبختی برسد؟ نگرش هر کس از خوشبختی تا چه میزان از جامعه، فرهنگ، و سنتهایی تاثیر می گیرد که در آن تربیت شده است؟ آیا اساساً در یک جامعه بدبخت می توان خوشبخت شد؟ به عبارت دیگر، آیا در یک وضعیتِ بد اجتماعی، امکان خوشبختی فردی وجود دارد؟ 🆔 @skepticism
2016/09/10 15:27
🆔 @Skepticism یکی از تفاسیرِ ممکن-و با توجه به درکِ کنونی ما از فیزیک، محتمل-درباره ی پایان کیهان چنین است: پس از نابودیِ کوتوله های سیاه(1) دیگر حتی یک اتم ماده نیز در کیهان باقی نمی ماند. تنها چیزی که از کیهان و گذشته ی سرشار ما بجا می ماند ذراتِ نور و سیاهچاله هاست. پس از گذشتِ زمانی غیر قابل تخمین حدس می زنند حتی سیاهچاله ها نیز محو و نابود خواهند شد و کیهان به دریایی از نور بدل خواهد گشت؛ مجموعه ای از فوتون ها که دمای شان با سرد شدن کیهان در اثر انبساط، به حدِ صفرِ مطلق میل می کند. وقتی از زمانِ غیرقابل تخمین سخن به میان می آوریم منظور دقیقا همین است: ده هزار تریلیون تریلیون تریلیون تریلیون تریلیون تریلیون تریلیون تریلیون سال. اگر به زبانِ علمی بخواهیم آن را بنویسیم می شود ده به توانِ ۱۰۰ سال. عددی بسیار بزرگ چنان که اگر یک اتم را تنها معادلِ یک سال در نظر بگیریم در تمام ستارگان و سیارات و کهکشان های قابل مشاهده، آن اندازه اتم وجود ندارد که معادل این عدد باشد. وقتی آخرین بقایای آخرین ستارگان هم نابود شدند و به هیچ رسیدند و تمام ذرات عالم به دمای یکسانی دست یافتند داستان کیهان سرانجام به پایان می رسد. برای نخستین بار کیهان حالتی ثابت و بی تغییر خواهد یافت. انتروپی از افزایش باز می ماند چون امکان ندارد کیهان دچار آشفتگیِ بیشتری شود. دیگر اتفاقی نمی افتد و تا ابد نیز نخواهد افتاد. این حالت را فقدانِ گرما (Heat death) می نامند. دوره ای که کیهان از آن پس تا ابد سرد و خالی و بی تغییر باقی می ماند. در آن هنگام راهی برای اندازه گیری زمان وجود ندارد چون در کیهان چیزی تغییر نمی کند، چون تفاوتِ دمایی وجود ندارد و لذا راهی برای ایجاد تحرک به منظورِ تولید انرژی و ایجاد واقعه ای جدید نیست. پیکانِ زمان متوقف شده است. این واقعیت اجتناب ناپذیری است که قوانینِ بنیادیِ فیزیک آن را معرفی می کنند. کیهان خواهد مرد. هریک از صدها میلیارد ستاره که در صدها میلیارد کهکشانِ عالم وجود دارند نابود می شوند، و با اتمام حیات آن ها امکان زندگی در کیهان نیز از بین خواهد رفت. شگفتی های کیهان | پرفسور برایان کاکس - اندرو کوئن | ترجمه ی محمد اسماعیل فلزی | انتشارات مازیار ✳️ پ.ن: 1)کوتوله های سیاه اجسامی تاریک و متراکم اند، گوی هایی از موادِ در حالِ تلاشی و فساد. برای ایجادِ آنها که در واقع خاکسترِ ستارگانِ سوخته اند، زمانی چنان طولانی لازم است که حتی پس از ۱۴ میلیارد سال کیهان هنوز برای دارا بودنِ آنها جوان است. 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/09/07 18:08
🆔 @Skepticism شهوت رانی: پشمینه پوشانِ خواردارنده ی تن را همچون خار است و چوبه ی مرتدسوزی، و اهل آخرت همه آن را به نامِ «دنیا» نفرین کرده اند: زیرا او همه ی آموزگارانِ پریشانی و سرگردانی را به سخره می گیرد و ریشخند می کند. شهوت رانی: فرومایگان را خُردک-شعله ای ست که بر آن بریان می شوند. بهرِ همه ی چوب های کرم خورده و کهنه-پاره های بویناک، تنورِ تافته ی پُر دود و دمِ شهوت پرستی ست. شهوت رانی: نزد آزاده دلان بی گناه است و آزاد. باغِ شادمانیِ زمین، و جوشیدنِ سپاس های تمامیِ آینده به اکنون. شهوت رانی: پژمردگان را زهری ست شیرین، اما شیر-ارادگان را نیروبخشِ بزرگِ دل، و باده ی باده هایی که با احترام نگه داشته می شود. شهوت رانی: بزرگ-شادکامی ای که کنایه ای ست از شادکامیِ برتر و برترین امید. زیرا بسیاری را نویدِ زناشویی داده اند و بالاتر از زناشویی؛ بسیاری را که با یکدیگر بیگانه تر اند از زن و مرد. و کی ست که تمام دریافته باشد که زن و مرد چه بیگانه اند باهم! شهوت رانی: اما می خواهم گِردِ اندیشه هایم پرچین کشم‌ و گردِ واژه هایم نیز تا خوکان و خوش گذرانان به بوستان هایم نتازند. #فریدریش_نیچه | #چنین_گفت_زرتشت | بخش سوم | درباره ی سه شر | ترجمه ی داریوش آشوری 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/09/06 17:42
🆔 @Skepticism [دکتر برویر]: «آه چگونه می توانید حقیقتِ شهوت را انکار کنید؟ شما تکانه ی جنسی و اشتیاق جسمانی ای را که در ما جان می گیرد نادیده می گیرید. همان چیزی که به ما اجازه ی تولید مثل می دهد! شهوانیت، بخشی از زندگی و طبیعت است.» [نیچه]: «بخشی از آن، ولی نه بخشِ برتر آن! در واقع، دشمنِ مهلکِ بخش برتر است. اجازه دهید عبارتی را که امروز صبح نوشته ام، برای تان بخوانم.» نیچه عینکِ شیشه کلفتش را به چشم زد، به سوی میز تحریر رفت، دفترچه ی فرسوده ای را که اوراقش مملو از خطِ ناخوانایش بود برداشت و ورق زد. وقتی به صفحه ی آخر رسید، در حالی که بینی اش تقریبا به صفحه ی کاغذ چسبیده بود، از رو خواند: «شهوانیت، ماده سگی است که پاشنه ی پای ما را به دندان می گزد! و هرگاه قطعه گوشتی از او دریغ شود، این ماده سگ، خوب می داند که چگونه به دریوزگیِ بخشی از روح بنشیند.» کتاب را بست و ادامه داد: «بنابراین، مشکل وجودِ تمایلاتِ جنسی نیست. بلکه این است که چیزی دیگر که بسیار گرانبهاتر و با ارزش تر است، در این میان نابود می شود! شهوت، برانگیختگی و شهوت رانی، همگی اسیر کننده اند! مردمِ عامی زندگی را همچون خوکی سپری می کنند که از آبشخور شهوت تغذیه می شود.» اروین یالوم | وقتی نیچه گریست | ترجمه ی سپیده حبیب 🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅 [دکتر برویر]: «چگونه می توانید منکرِ نفس شوید؟ آیا می خواهید کشش را تکذیب کنید؟ غریزه ای که به ما پیوند زده شده و به ما اجازه ی تولید مثل می دهد. نفس، بخشی از زندگی و فطرت است.» [نیچه]: «بخشی از آن، اما نه بخش عالی و برجستهٔ آن! بیش تر دشمن جانیِ تمام چیزهای متعالی است. بگذارید چیزهایی را که امروز صبح یادداشت کرده ام برای تان بخوانم.» #نیچه عینکش را با شیشه های ضخیم روی چشم گذاشت و دستش را به سمت میز تحریر برد، دفتری کهنه را برداشت که پر از کلمات ناخوانا بود و آن را ورق زد. روی صفحه ی آخر مکث کرد‌ و درحالی که بینی اش تقریبا به کاغذ چسبیده بود، خواند.«نفس یک سگ ماده است که به پاشنه ی کفش ما حمله می کند و اگر تکه ای گوشت از او دریغ شود، این ماده سگ نفس چه خوب بلد است برای یک تکه روح گدایی کند.» دفتر را بست. «بنابراین مشکل وجود مسئله ی جنسی نیست، بلکه این است که این کار چیزی به مراتب با ارزش تر، بی نهایت با ارزش تر را از بین می برد! نفس، تحریک شدن و شهوت آدم را تبدیل به برده می کنند! عوام زندگی خود را مانند خوک ها که از آبشخور شهوت می چرند، به هدر می دهند.» اروین یالوم | و نیچه گریه کرد | ترجمه ی مهشید میر معزی 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/09/06 15:19
در جست و جوی عدالت اجتماعی نویسنده: جان هادلستون مترجم: حوریوش رحمانی 🆔 @skepticism
2016/09/04 14:47
🆔 @skepticism در جست و جوی عدالت اجتماعی نویسنده: جان هادلستون مترجم: حوریوش رحمانی این کتاب شرحی است از تلاش های پی گیر و خستگی ناپذیر جوامع بشری در طول تاریخ جهت دستیابی به عدالت اجتماعی. نیل به این هدف شکوهمند یعنی رسیدن به جامعه ای که در آن عدالت و انصاف به معنای واقعی حکمفرما باشد و برقراری نظامی که به نحو احسن بتواند پاسخگوی نیازهای مادی و معنوی انسانها واقع گردد از دیر زمان یکی از بزرگترین آرمان های بشریت بوده است. خواست عدالت اجتماعی یکی از قوی ترین انگیزه هایی است که در ورای همه ی حرکت های فکری، جنبش ها، نا آرامی ها و انقلابات جهان وجود داشته و در حقیقت شکل دهنده ی وقایع تاریخی بوده است. لینک دانلود: https://drive.google.com/file/d/0B7k7AixX_QMZNmd6T1poeGNublE/view
2016/09/04 14:41
🆔 @Skepticism آنهایی که معتقدند ذهن و بدن چیزهایی جداگانه اند و هر کدام از ما ذهنی داریم و بدنی، دوگانه انگار(dualist) خوانده میشوند. کسانی که عقیده دارند امور ذهنی به اعتباری همان امور مادی است و ما چیزی جز گوشت و خون نیستیم و جوهرِ ذهنیِ جدایی نداریم، فیزیکالیست نام دارند. دوگانه انگاری متضمنِ اعتقاد به وجودِ جوهری غیرمادی-جوهر ذهنی-است. اصحاب دوگانه انگاری نوعا بر این عقیده اند که بدن و ذهن[جسم و روح] جواهری مجزا هستند که باهم تعامل دارند ولی جدا از هم باقی می مانند. روندهای ذهنی، مثل تفکر، همان روندهای مادی، مانند برانگیختگی سلول های مغزی ، نیستند؛ روندهای ذهنی در ذهن روی می دهند نه در بدن. ذهن همان مغزِ فعال نیست. دوگانه انگاریِ ذهن/بدن نگرشی است که بسیاری افراد به آن قائلند، علی الخصوص کسانی که به امکانِ حیات آدمی بعد از مرگ جسمانی، خواه به صورتِ زندگی کردن در نوعی عالم ارواح خواه به صورت تناسخ یافتن در بدنی جدید، قائلند. این نگرشها هردو پیشاپیش فرض را بر این می گذارند که آدمیان موجوداتِ مادیِ صرف نیستند، بلکه مهمترین جزء وجود ما ذهنِ غیرمادی یا به تعبیری که غالبا در سیاق های دینی می آید نفس(soul)، است. #رنه_دکارت احتمالا مشهورترین کسی است که به دوگانه انگاری ذهن/بدن قائل است: این قسم دوگانه انگاری را غالبا دوگانه انگاریِ دکارتی می نامند. (واژه ی Cartesian/دکارتی صفتی است که از نامِ دکارت ماخوذ است). انگیزه ای قوی برای اعتقاد آوردن به حقانیت دوگانه انگاری،دشواریِ فراروی اغلب ما در فهم این معناست که چگونه چیزی کاملا مادی مثل مغز می تواند الگوهای پیچیده ی فکر و احساس را که به آن آگاهی یا شعور می گوییم پدید آورد. چگونه چیزی کاملا مادی می تواند اندوهگین شود یا به قدر یا ارزش تابلویی وقوف پیدا کند؟ این قبیل پرسشها موجب میشود که دوگانه انگاری به عنوانِ راه حلی برای مسئله ی ذهن/بدن ، باورپذیری و اعتبار اولیه ای پیدا کند. با این حال انتقادهای محکمی نسبت به این نظریه بیان شده است. 🔆 اقتباس از: الفبای فلسفه | نایجل واربرتون | مسئله ی ذهن/بدن(روح/جسم) | ترجمه ی مسعود علیا 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/09/02 12:58
📓 انسانِ طاغی ◽️ نویسنده: آلبر کامو ◽️ مترجم: مهبد ایرانی طلب 🆔 @Skepticism ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
2016/08/31 19:14
2016/08/31 19:12
🆔 @Skepticism فصلِ چهاردهم از سلسله جلساتِ آگورا پیرامون آثار و اندیشه های #آلبر_کامو نویسنده-فیلسوف فرانسوی رامین جهانبگلو در معرفی این فصل اینگونه می گوید:هر چند که بیش از ۵۵ سال از مرگ #کامو می‌‌گذرد، او همچنان  معاصر ماست. کامو با تاکید بر این نظر که "انسان‌ها می‌‌میرند و خوشبخت نیستند" از طریق نگرشی تراژیک به جهان حس همدردی و همدلی خود را با انسان‌ها بیان می‌‌کند. این تجربه شفقت و این اخلاق همدردی با مبارزه‌ای خستگی‌ ناپذیر برای عدالت در آثار کامو همراه است.عدالت برای آنهایی که تحت سلطه قدرت به سکوتی اجباری دعوت شده اند. کامو از خواندگان خود می‌‌خواهد که در رویا رویی با جهانی پوچ و بی‌ معنا به عصیانی متافیزیکی روی بیآورند و با گفتن "نه" به ضرورت و الزام ناشکیبای تاریخ، با کمک هنر کرامت جهانشمول انسان را به اوباز گردانند. شاید کمتر نویسنده‌ای در دوران مدرن تا این حد به خستگی‌ روحی‌ بشریت و راه عبور از آن‌ از طریق همبستگی‌ متافیزیکی پی‌ برده است. جلسه ی اول: ترور، انقلاب و عصیان در اندیشه کامو همراه با رامین جهانبگلو لطفا برای این جلسه مقدمه و فصل نخست کتاب انسان طاغی اثر آلبر کامو را مطالعه فرمایید. لینک دانلودِ صوتِ این جلسه: http://yeo.ir/tOR 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/08/31 19:03
🆔 @Skepticism نزدِ #لایبنیتس سه گونه حقیقت وجود داشت. نخست حقایقی که میشد آنها را به تعریف فروکاست. مثلا تعریفِ اقلیدس از زاویه ی تند: زاویه ای که کمتر از قائم باشد. دوم گزاره های اینهمانی، از آنگونه که در ریاضیات یافت می شود؛ مثلا ۱۴۲۸۵۷×۷=۹۹۹۹۹۹ . همه ی حقایقِ مستخرج از خرد را میتوان به یکی از این دو نوع حقیقت فروکاست. سنخِ سوم حقیقت عبارت از گزاره های تجربی بود، آنها که میشد از تجربه استخراج کرد مثلا «رودخانه ی تیمز از لندن میگذرد». این یک حقیقتِ ضروری نیست، امکانی است. اما یک ناقدِ تیزبینِ معاصرِ لایبنیتس یادآور شد که همه ی حقایق در این سه مقوله جای نمی گیرند. از آن میان میتوان از اصول موضوعه ی ریاضیات یاد کرد. مثلا اصول موضوعه ی اقلیدس را در نظر بگیرید: «کل بزرگتر از جزء است» و «دو چیزِ مساوی با یک چیز،با یکدیگر برابرند»(به عبارت دیگر اگر A=B و B=C نتیجه میشود A=C ). این گفته ها ممکن است بس بدیهی بنمایند اما به بیانِ دقیق هیچ یک از این دو نه تعریف است و نه گزاره ی اینهمانی. فقط یک جوری توانسته اند بین این دو قرار گیرند. لایبنیتس میخواست به این اذعان کند اما او عقیده داشت این گونه اصول موضوعه، اگر علم قرار بود پیش رود بایستی پذیرفته می شدند. همچنین روشی برای اثبات اینگونه اصول موضوع به وسیله ی اصل امتناع تناقض پیشنهاد کرد. او بر آن بود که اینگونه حقایق در واقع به این دلیل ضرورت منطقی دارند که اعتقاد به خلاف آنها به تناقض می انجامد. اصلِ امتناعِ تناقض، بنیاد ریاضیات و هرآنچه را که از حیث منطقی ممکن است گذارد. اما فقط اینکه چیزی ممکنِ منطقی است به معنی اینکه بالفعل رخ می دهد نیست. برای توضیح آنچه بالفعل وجود دارد اصل دومی نیز لازم است. علم به جای اینکه صرفا از تناقض اجتناب کند، نیازمند دلیلی کافی برای اینکه امری رخ دهد بود. این اصلِ دلیلِ کافی میگفت هیچ چیز در جهان رخ نمی دهد مگر دلیل کافی برای اینکه چنین و نه به گونه ای دیگر رخ دهد وجود داشته باشد. اما اینجا نیز باز لایبنیتس از علم دور و به قلمرو متافیزیک وارد شد. او از اصل دلیل کافی برای اثبات وجود خدا و نیز بسیاری وجوه متافیزیکی و ایزدشناختی دیگر بهره برد که با مسیحیت زمانه ی او وفق داشتند. 🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅 حقیقتهای ابتدایی، که به وسیله ی شهود دانسته‌اند، دوگونه اند. یا حقیقت های خرد هستند یا حقیقت های واقعیت. حقیقتهای خرد ضروری هستند. یعنی آنها را نمی توان انکار کرد. خلاف آنها ناممکن است. حقیقتهای واقعیت امکانی هستند. یعنی خلاف آنها امکانپذیر است. حقیقتهای ابتدایی خرد آنهایی هستند که من با نام عمومی «اینهمانها» مینامم، زیرا آنها فقط یک چیز [واحد] را به شیوه ای متفاوت بیان میکنند، بدون آن که چیزی به ما بیاموزند. نمونه های ایجابی آنها از این قبیل هستند : «هر چیز آن است که هست»، «الف الف است، ب ب»، «مستطیلِ متساوی الاضلاع مستطیل است»... اکنون میرسیم به اینهمانهای سلبی،که نه به اصل تناقض بستگی دارند نه به اصلِ ناهمانها. اصل تناقض به طور عام چنین است: گزاره یا صادق است یا کاذب... لایبنیتس | مجموعه آثار ، جلد پنج اقتباس از: آشنایی با لایبنیتس | نوشته ی پل استراترن | ترجمه ی فریدون فاطمی 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/08/30 18:16
بارتلی(III Bartley.W.W)که از شاگردان پاپر هم بوده است، کتاب کوچکی دارد بــه نام Religion & Morality(دین و اخلاق). در آنجــا سخن خیلی جالبی میگویـد، سـخنش قریـب بـه ایـن مضمون است که حقیقــت اسـف انگیز ایـن اسـت کـه بعضی از فلاســفه معیارهـای تحلیلـی و نقـدیِ بسـیار دقیقی را که در منطق یا علوم به کار مــی گیرنـد وقتـی سروکارشان با دین و مذهب می افتد فراموش می کننــد. متفکرانی که در عالم فلسفه مته به خشخاش می گذارند و مـو را از ماسـت بـیرون میکشـند، در الـــهیات بــا سخیف ترین ادله قانع میشوند،(یا وانمود میکنند کــه قانع شده اند). آخر اگر تو ذهنت اینقدر قوت تحلیـل و نقادی دارد که میتوانی در یک برهان فلسفی مو را از ماسـت بـیرون بکشـی چطـور در مسـائل دینـی و مذهبی این حرفهای صد من یک غـاز را میزنـی و آنها را دلیل و برهان تلقی میکنی؟! معلوم اســت کـه تابع برهــان نیسـتی. فیلسـوفان مـا در بحـث وجـود، ماهیت، ثبــات، تغـیّر، حرکـت، سـکون، قـوّه، فعـل،‌ عرض، جوهر و... چقدر موشکافی و مداقه میکنند. اما وقتی که نوبت به موضوعات و مســائلی می رسـد که دین و مذهب دربارۀ آنها نفیاً یا اثباتـاً اظـهارنظری کرده است، دلیلی را که نتیجه اش موافـق نظـر دیـن و مذهب است، اگرچه خود دلیــل بسـیار ضعیـف هـم باشد، به سرعت و سـهولت مـی پذیرنـد. مثـلاً وقتـی بحث خلود نفس پیش می آید می گوینـد کـه یکـی از ادّله خلود نفس این اســت کـه انسـان بعـد از مـرگ خیلی از مردگان، آنان را در خواب می بیند و نه فقــط آنان را در خواب میبیند بلکه چه بسا مثــلاً مـرده در خواب می گوید که آن وصیتنامۀ من که پیـدا نکـرده بودید لای صفحات فلان کتاب در ردیف چندم فلان قفسه است و بعداً زنــدگان می رونـد و همانجـا پیـدا میکنند و اضافه می کنند که بــدن شـخص مـرده کـه بی شک در خاک پوسیده و از میان رفته، پس نَفس یـا روح او بوده است که به خـواب فـلان کـس آمـده و حتی به او اطلاعاتی داده که هیچکس آن اطلاعـات را نداشته است. بنابراین، انسان پس از مرگ تن همچنــان به زندگی خود ادامه میدهد. آیا واقعاً این دلیـل اثبـاتِ مدعا میکند؟ میدانید معنای این سخنش چیست؟ اگر بخواهــم ایـن سخن را به صورت معادله ای ریاضی بیان کنم این طور میشود که تصویری که درخواب به نظرِ x می آید و بــه عقیدۀ خودِ x شــبیه ترین تصویـر بـه تصویـر Y اسـت، مساوی است با خــود Y . ایـن معادلـه را چـه عـاقلی می تواند بپذیرد؟ خوب من نمیتوانم قبول کنم که یـک فیلسوف که در بخش امور عامه و متافیزیک فلســفه آن تیزبینی ها و ژرفنگری ها را دارد، چنین دلیلی را بــرای خلود نفس بپذیرد. این یک بام و دو هوایی بودن است و نشان دهندۀ این است که شخص سیر آزادانۀ فکری و عقلی را صادقانه و به جدّ دنبال نمی کند؛ بلکه الـهیدانی است که دغدغۀ دفاع از دین و مذهب را به هر قیمـت، دارد. #مصطفی_ملکیان | رویکردهای متفاوت در تاریخ فلسفه نگاری (مصاحبه) | نشر نخست در ماهنامه ی کتاب ماه ادبیات و فلسفه | بهمن و اسفند ۱۳۸۰ | شماره ی ۵۲ و ۵۳ 🆔 @skepticism لینک دانلود مصاحبه: http://www.ensani.ir/storage/Files/20120413155058-4033-666.pdf
2016/08/29 14:32
🆔 @Skepticism 📓 #سیر_حکمت_در_اروپا 🔳 نویسنده: محمد علی فروغی سير حكمت در اروپا كتابى است بسيار عالى، دقيق و عميق، و در نقل و تصوير آراى فلاسفه، امانت به كمال در آن رعايت شده است؛ ولى در عين حال به دو عيب مهم نيز مبتلاست: نخست آنكه اين تاريخ فلسفه به هيچ روى نقّادانه نيست و مواردى كه در آن نقدى صورت گرفته است، از شمار انگشتان دست بيشتر نيست؛ دوم آنكه چون مؤلف تنها با زبان فرانسه آشنا بوده است، در باب فلاسفه فرانسوى بسط كلام داده، ليكن درباره ديگر فلاسفه غربى به اختصار گراييده است؛ اين است كه گاه مثلا درباره یک فيلسوف طراز سوم فرانسوى همان قدر سخن گفته است كه درباره یک فيلسوف طراز اول انگليسى. #تاریخ_فلسفه_ی_غرب #مصطفی_ملکیان لینک دانلود(سه جلد در یک فایل): http://yeo.ir/pNR 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/08/28 20:55
▶️ #درباب_حکمت_زندگی ◽️ نویسنده: #آرتور_شوپنهاور ◽️ مترجم: محمد مبشری ◾️ فصل پنجم(بخش هفتم) ◾️ حجم فایل: 5.5 مگابایت 🆔 @Skepticism
2016/08/28 14:26
▶️ #درباب_حکمت_زندگی ◽️ نویسنده: #آرتور_شوپنهاور ◽️ مترجم: محمد مبشری ◾️ فصل پنجم(بخش ششم) ◾️ حجم فایل: 7.2 مگابایت 🆔 @Skepticism
2016/08/28 14:17
▶️ #درباب_حکمت_زندگی ◽️ نویسنده: #آرتور_شوپنهاور ◽️ مترجم: محمد مبشری ◾️ فصل پنجم(بخش پنجم) ◾️ حجم فایل: 7 مگابایت 🆔 @Skepticism
2016/08/28 14:12
▶️ #درباب_حکمت_زندگی ◽️ نویسنده: #آرتور_شوپنهاور ◽️ مترجم: محمد مبشری ◾️ فصل پنجم(بخش چهارم) ◾️ حجم فایل: 4.8 مگابایت 🆔 @Skepticism
2016/08/28 14:08
🆔 @Skepticism ✳️ به مناسبتِ زادروزِ پناهیِ بزرگ: ترديد دارم؛ نميدانم چند جمله در تفسير اين قطعه بگويم يا نگويم .می ترسم اگر چيزی بگويم، اين تصويرِ مه آلود و نيمه گنگ و زيبا و دوست داشتنی را به هم بريزم . پس نمی گويم. اما یک چيز ديگری ميگويم: اگر كسی به من بگويد كه: من با سنّتِ عرفان ايرانی-اسلامی آشنا نيستم و آن را نخوانده ام و نميدانم كه عرفا چه می گويند و فرصت خواندن آن را هم ندارم.تو، یک كتابِ جمع و جور به من معرفی كن كه با خواندنِ آن، با اين سنت آشنا شوم، به او خواهم گفت كه: به جای یک كتابِ دويست صفحه ای، اين تصوير را كه حسين پناهی، با «كلمات» خلق كرده، دويست بار بخوان و درباره ی آن بيانديش: عابد کنار برکه نشست! دست هایش در آب بود که دید آن سوی برکه ... زنی ، گلو و گلوبندش را به نمایش گذاشته است  چشمانش را بست و  در سکوت خواند: دور شو ! شیطان !!! از من دور شو چشمانش را گشود زن صنوبری بود و  گلوبندش  ماه... نصرالله حکمت | فيلسوف ديوانه تفسيری از جنون فيلسوفانه ی #حسين_پناهی 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/08/27 21:30
#فریدریش_نیچه(1844-1900)
2016/08/27 16:12
🆔 @Skepticism آنان[فیلسوفان] چنان حالتی به خود می گیرند که گوئی آرای اصلیشان را از راهِ رشدِ خودبخودِ یک جدلِ(دیالکتیکِ) سرد،ناب، و خدایانه بی غرض، کشف کرده اند و بدانها رسیده اند(در برابرِ انواعِ عرفا که از اینان شریفتر و احمقترند- و از «مکاشفه» دم می زنند)؛ حال آنکه [آن آرا] در اصل چیزی نیست مگر یک فرضِ مسلم انگاشته، یک اندیشه ی ناگهانی، یک «الهام»، و چه بسا یک میلِ باطنی که پالایش یافته و انتزاعی شده است و سپس برای آن دنبالِ دلیل و منطق گشته اند. آنان همگی وکلای مدافعی هستند که خوش ندارند این نام را بر ایشان نهند و بساهنگام جز هوادارانِ زرنگِ پیشداوریهای خود نیستند و همین پیشداوریها را به نامِ «حقایق» غسلِ تعمید می دهند. #فریدریش_نیچه #فراسوی_نیک_و_بد ترجمه ی داریوش آشوری ✳️ پ.ن: #نیچه می گوید فلاسفه چنین وانمود می کنند که عقایدشان نتیجه ی تحولِ ذاتیِ استدلالهایی است که با بی طرفیِ سرد و بی غل و غش و مقدسی صورت گرفته است...ولی درحقیقت نتیجه ی حکم یا تصور یا تلقینی است که قبلا در آنها وجود داشته است و غالبا آرزوی قلبیِ آنان نیز بوده است. ایشان این احکام و تصورات قبلی را به شکلی ظریف و مجرد در می آورند و بعد دلیلی برآن می تراشند. #ویل_دورانت #لذات_فلسفه ترجمه ی عباس زریاب 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/08/27 16:11
#نیچه #حکمت_شادان
2016/08/27 14:58
🆔 @Skepticism خطای نشاندنِ پی آمد به جای علت. -خطایی خطرناک تر از نشاندنِ پی آمد به جای علت نیست. من این را ویرانیِ راستینِ عقل می نامم. باری، این خطا از جمله دیرینه ترین و هم تازه ترین عادت های بشریت است تا به جایی که در میان ما تقدس یافته و نامِ «دین» و «اخلاق» به خود گرفته است. هر گزاره ای که دین و اخلاق فرمول بندی می کنند این خطا را دربر دارد. کشیشان و قانون گذارانِ اخلاق پایه گذارانِ این ویرانیِ عقل اند. مثالی بزنم: همه کتابِ کورناروی1ِ نامدار را می شناسند که در آن کم خوری را به عنوانِ دستورِ غذاییِ زندگانیِ دراز و شادکامانه-همچنین فضیلتمندانه-سفارش می کند. کمتر کتابی را این همه خوانده اند. هنوز هم در انگلستان سالانه هزاران نسخه از آن به چاپ می رسد. گمان نمی کنم که هیچ کتابی(البته، کتابِ مقدس به کنار) به اندازه ی این فضولی نامه ی خیرخواهانه این همه آسیب زده باشد و عمر کوتاه کرده باشد. دلیل اش: پی آمد را به جای علت نشاندن. این ایتالیاییِ ارجمند علتِ عمرِ درازِ خود را برنامه ی غذاییِ خود می دانست، در حالی که سببِ کم خوریِ او، یعنی شرطِ آن زندگانیِ دراز، کندیِ بی اندازه ی سوخت-و-سازِ بدن یا کم گُساریِ آن است. کم خوردن یا پُرخوردن دستِ او نبود. صرفه جویی اش از «اراده ی آزاد» نبود. اگر بیشتر می خورد بیمار می شد. ماهیِ [شکم باره ی] کپور که نباشی، با حساب-و-کتاب غذا خوردن نه تنها خوب است که ناگزیر است. یک دانشورِ روزگارِ ما، با آن همه مصرفِ شتابناکِ انرژیِ عصبی، با رژیمِ غذاییِ کورنارو خود را از پا در خواهد آورد. حرف کارشناس را باور کن.2 #فریدریش_نیچه #غروب_بتها چهار خطای بزرگ ترجمه ی داریوش آشوری 1) کورنارو(Lodovico Luigi Cornaro) ، نویسنده ی ونیزی. کتابِ پرفروش او گفتارهایی درباره ی زندگیِ میانه رو(Discorsi della vita sobria) است، که در 1558 منتشر شد، در آلمانی با نامِ «هنرِ دست یافتن به سالمندیِ تندرست» ترجمه شده است. 2)عبارتی ست از شعرِ حماسیِ شاعرِ رومی سیلیوس ایتالیکوس(سده ی یکم میلادی) - [crede experto] ✳️ پ.ن: نیچه می گوید:« کلی ترین فرمول در بنیادِ هر دین و اخلاق این است که: «چنین و چنان کن و چنان و چنین مکن تا سعادتمند شوی! وگرنه خود دانی ...» اساسِ هر اخلاقی، هر دینی، همین دستور است-من این را گناهِ نخستینِ بزرگِ عقل می نامم و بی عقلیِ نامیرا. این فرمول در دهانِ من باژگونه شده است-این نخستین نمونه یِ «ارزیابیِ دوباره ی همه ی ارزش ها» که من کرده ام: یک آدمِ درست-و-حسابی، یک آدمِ «سعادتمند»، می باید به غریزه کارهایی را بکند و سراغِ کارهای دیگر نرود.» و یا به قولِ خودِ #نیچه: «فضیلتِ او پی آمدِ سعادتِ اوست». و در ادامه مثال هایی می زند از جمله: «اگر جوانی دچارِ رنگ پریدگی و بی رمقیِ زودرس باشد، دوستان اش گناه را به گردنِ این یا آن بیماری می اندازند. اما من می گویم: همین که او بیمار شده است، همین که نمی تواند از پسِ بیماری برآید، خود پی آمدِ یک زندگانیِ نیروباخته است و فرسودگیِ ارثی.» 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/08/27 14:37
▶️ #درباب_حکمت_زندگی ◽️ نویسنده: #آرتور_شوپنهاور ◽️ مترجم: محمد مبشری ◾️ فصل پنجم(بخش سوم) ◾️ حجم فایل: 7 مگابایت 🆔 @Skepticism
2016/08/25 21:00
▶️ #درباب_حکمت_زندگی ◽️ نویسنده: #آرتور_شوپنهاور ◽️ مترجم: محمد مبشری ◾️ فصل پنجم(بخش دوم) ◾️ حجم فایل: 6.9 مگابایت 🆔 @Skepticism
2016/08/25 20:48
▶️ #درباب_حکمت_زندگی ◽️ نویسنده: #آرتور_شوپنهاور ◽️ مترجم: محمد مبشری ◾️ فصل پنجم(بخش اول) ◾️ حجم فایل: 5.6 مگابایت 🆔 @Skepticism
2016/08/25 20:33
➖سخنرانیِ دنیل دنت در کنفرانسِ تد ➖زیرنویس فارسی 🆔 @Skepticism
2016/08/24 11:22
🆔 @Skepticism علاقمندی ما به شیرینى اساسا یک ردیابی فرگشت یافته [تکاملی] برای یافت شکر است، زیراکه شکر پرانرژی است، و به همین علت اینطور ساختمان‌بندی شده‌ایم که آن را ترجیح دهیم، اگر بخواهیم آنرا خیلی ابتدایی بیان کنیم، و این دلیل آن است که چرا ما شکر دوست داریم. عسل برایمان شیرین است چون ما آن را دوست داریم، نه اینکه «ما عسل را دوست داریم چون عسل شیرین است.»هیچ چیز ذاتا شیرینی در داخل عسل وجود ندارد. اگر آنقدر به مولکول‌های گلوکز نگاه کنید تا کور شوید، باز هم نمی‌توانید چیزی برای شیرینی مزهٔ آنها بیابید. شما بایستی که به داخل مغز انسان نگاه کنید تا بفهمید که چرا آنها شیرین هستند. پس اگر فکر می‌کنید که در ابتدا شیرینی بوده، و بعد ما #فرگشت یافته‌ایم تا شیرینی را دوست داشته باشیم شما موضوع را برعکس گرفته‌اید؛ این کاملا اشتباه است. قضیه آن طرفی است. شیرین بودن با طرز فرگشت سیم-کشی [درون مغز] متولد شده است. بخشی از سخنرانیِ #دنیل_دنت در کنفرانسِ تد(TED) 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/08/24 11:21
🆔 @Skepticism همه‌چیزدانی (universal expertise) یعنی اینکه وقتی کسی در یک زمینه خبره است، تصور کنیم در زمینه‌های دیگر (که ربطی به تخصصش ندارند) نیز خبره است. کسانی که در یک زمینه کارشناسند بسیاری وقت‌ها با اطمینان درباره‌ی زمینه‌های دیگری که در آنها آگاهی بسیار کمتری دارند اظهار نظر می‌کنند. افراد ناآگاه ممکن است این انگاشته ی (پیش‌فرض) اتکاناپذیر را مفروض بگیرند که، چون کسی در یک زمینه‌ی خاص خبره است، حتماً می‌تواند با همان خبرگی درباره‌ی هر موضوع دیگری صحبت کند. اما این انگاشته که کسی بتواند در همه‌ی زمینه‌ها کارشناس باشد مطمئناً نادرست است؛ انگاشته‌ی دیگری که بیشترِ وقت‌ها نادرست است این است که اگر فردی در یک زمینه کارشناس باشد در زمینه‌های نامربوطِ دیگر نیز خبره است. تنها دلیلِ ما برای اعتماد به کارشناسان این است که در یک زمینه تخصص دارند. برای نمونه، آلبرت آینشتاین را در نظر بگیرید. شکی نیست که او یک فیزیکدانِ بزرگ بوده است و باید اظهارنظرهای او را در زمینه‌‌ی فیزیک و، البته زمینه‌هایِ مرتبط با فیزیک، جدی بگیریم. اما دلیلی ندارد که فکر کنیم چون او یک فیزیکدان نابغه بوده باید اظهارنظرهای او درباره‌ی مسائل اجتماعی را نیز موثق بدانیم. هیچ ارتباط آشکاری میان مطالعه‌ی فیزیک و مطالعه‌ی جامعه وجود ندارد. مسلماً او انسان بسیار باهوشی بوده است، اما عمر انسان کوتاه است و، به همین دلیل، بسیاری از کسانی که هوش بالایی دارند در بسیاری از موضوع‌های دیگر کم‌اطلاعند. این سخن بیشتر هنگامی صادق است که اظهار نظر در یک زمینه، بیش از آنکه نیازمند مهارت‌های فکریِ عمومی باشد، نیازمند دانش گسترده است. به هیچ وجه امکان ندارد که کسی در همه‌ی موضوع‌ها کارشناس باشد. اندیشیدن؛ فرهنگ کوچک سنجشگرانه‌اندیشی | نایجل واربرتن | ترجمه‌ی محمد مهدی خسروانی 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/08/23 19:29
نقدِ روش و منشِ روشنفکریِ #مصطفی_ملکیان | نویسنده: امیر یحیی آیت‌ اللهی | منبع: سایت رادیو زمانه http://www.radiozamaneh.com/252488#_ednref38 🆔 @Skepticism
2016/08/22 00:27
➖انریکو فرمی(1901-1954) ➖برنده جایزه نوبل فیزیک 1938
2016/08/20 19:07
🆔 @Skepticism #انریکو_فرمی (Enrico Fermi) فیزیکدان ایتالیایی در دهه ی 1950 میلادی این مساله را مطرح کرد که اگر حیاتِ هوشمند در جایی از جهان وجود داشته باشد (که باتوجه به ابعاد کیهان احتمالش هست) باید تاکنون امواج رادیویی آنها را دریافت می کردیم. به عبارت دیگر یا اصولا حیات هوشمندِ فضایی، بیش از آنچه تصور کنیم کمیاب است یا هنوز مشاهدات کامل و کافی انجام نداده ایم،یا اینکه روش جست و جوی اشتباهی را برگزیده ایم. در سال 2000 پیتر وارد(Peter Ward) استاد زیست شناسی و علوم زمین و فضا در دانشگاه واشنگتن نظریه ای مطرح کرد که طبق آن پیدایش حیات جانوری(و نه حتی هوشمند)در زمین نیازمند دست به دست هم دادن وقایعی بسیار نادر بوده و بنابراین احتمال اینکه چنین شکلی از حیات در نقاطِ دیگر کیهان هم باشد کمتر از چیزی است که پیشتر تصور می شد. اخترفیزیکدانی به نام ری نوریس(Ray Norris) نیز در سال 2000 نشان داد انفجارهای گاما در کیهان آنقدر زیاد هستند که بخش وسیعی از کیهان عملا سترون شود و امکان پیدایش و تکامل حیات را نداشته باشد. نظریه ی دیگری که بخت اندکی برای موفقیتِ ستی(SETI) قائل است بیان می کند تمدن های میان ستاره ای برای ارتباط با هم باید از روش های کارآمد تری نسبت به پیام های رادیویی استفاده کنند. ➖عرفان خسروی | هوشِ فرازمینی پ.ن: واژه ی ستی (SETI) مخففِ عبارتِ انگلیسی زیر به معنای جست و جوی هوشِ فرازمینی است: Search for Extraterrestrial Intelligence 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/08/20 19:01
#فرانک_دریک
2016/08/20 18:46
معادله ی دریک
2016/08/20 16:55
🆔 @Skepticism پرسش: فرانک، در معادله ی مشهورت که نام تورو داره(معادله ی دریک) یک تخمینی از تعداد تمدن های هوشمند در جهان به دست میاریم. هرچند خیلی نادقیق هست ولی به نظر میاد که تعدادشون زیاد باشه اگر اون ضرایب رو جایگذاری کنید. سؤالی که بعضی ها می پرسند اینه که اگر این تمدن ها وجود دارند چرا شواهدی از اون ها نمی بینیم؟ مثل بازدید اون ها از زمین،منظورم اون چرندیات ساختگی بشقاب پرنده ها نیست بلکه شواهد واقعی. همچنین با مشاهده ی جهان هیچ مدرکی نمی بینیم،تناقضی وجود نداره؟ #فرانک_دریک: این یکی از سؤالات بزرگ در این حیطه است. در واقع به شکل بهتری توسط #انریکو_فرمی خیلی وقت پیش مطرح شد که عمیقا به کلیت مسئله فکر کرد.در واقع این معادله ی دریک رو اون موقع در ذهنش داشت و گفت پس کجا هستند؟!چرا به ملاقات ما نیومدند تا حالا؟!باید چند میلیون از این تمدن ها وجود داشته باشه! چرا آثاری از اون ها در زمین نیست؟چرا سفیر نفرستادند؟چرا تابلو های نئون اون ها در آسمان دیده نمیشه؟ به این میگن پارادوکس فرمی. طبق چیزهایی که می دونیم باید تمدن های زیادی وجود داشته باشه،ولی وقتی به فضا نگاه می کنیم هیچ نشانه ای نمی بینیم و هیج آثار بازدیدی هم در زمین نمی بینیم. جواب این پارادوکس چیه؟ جواب های بسیار زیادی ارائه شده.یکی از جواب ها میگه بله وجود دارند ولی توی راه هستند هنوز به اینجا نرسیدند که جواب متداولی هست. جواب دیگه ای هست که میگه اون ها ما رو خیلی جذاب و شکننده می بینند،در واقع سرگرم کننده،و ما رو جزو منابع طبیعی حفاظت شده اعلام میکنند. اگر میدونستیم احتمالا با اتوبوس های تفریحی بالای سر ما هستند،پر از توریست های فضایی و دارند حسابی می خندند به این مخلوقات عتیقه که روی سیاره ی زمین زندگی می کنند. می خوان که ما رو حفظ کنن پس حضور خودشون رو آشکار نمی کنند.خیلی غیر واقعی هست.بهش میگن «فرضیه ی باغ وحش»؛ ولی همچین چیزهایی گفتند. جواب من به این پارادوکس اینه: ماها توسط داستان های علمی تخیلی خیلی گمراه شدیم.جوری که تماس میگیری با اسکاتی و میگی warp7 و از یک منظومه میپری به منظومه ی دیگه،در مدت یک آگهی بازرگانی!جهان این شکلی نیست،فاصله های عظیمی بین ستاره ها هست.و زمان لازم برای سفر بین ستاره ها خیلی طولانی است.حتی برای رسیدن به نزدیکترین ستاره با سرعت نور 4 سال زمان لازم است. و هیچ فضا پیمایی نمی تونه با سرعت نور حرکت کنه. فضاپیما های فعلی ما حداکثر با سی هزارمِ سرعت نور حرکت میکنند،با فضا پیما های فعلی صدها هزار سال طول می کشه تا به نزدیک ترین ستاره بریم. پس سفر به سیارات (غیر خورشیدی) که رمان های علمی تخیلی نشون میده که در آینده خیلی راحت خواهد بود،معلوم شده که طبق فیزیک اینجوری ها راحت هم نیست... پس جواب من به پارادوکس فرمی به این شکل است،دو تا جواب دارم. یکیش اینه: یک تمدن هوشمند اصلا تلاشی برای سفر های بین ستاره ای نمی کنه. فقط خنگ هاشون سعی می کنند که بلد هم نیستند. و جواب دوم اینه که: الزامی وجود نداره چون هدف ما جمع آوری اطلاعاته که با امواج نوری و امواج رادیویی با سرعت نور هم می تونیم انجامش بدیم،که هزینه ی خیلی کمتری هم داره. 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/08/20 16:12
🆔 @Skepticism کریس اندرسون: پرفسور،آیا اکنون باور دارید که محتمل تر است که چنین باشد یا نباشد که ما به عنوانِ تمدنی در سطح هوش خودمان یا بالاتر در کهکشان راه شیری تنها باشیم؟ #استیون_هاوکینگ : من فکر می کنم که بسیار محتمل باشد که ما تنها تمدن در حوزه ی صدها سال نوری باشیم. وگرنه می بایست امواج رادیویی دریافت می کردیم؛حالت دیگر آن است که تمدن ها برای مدت طولانی باقی نمی مانند،بلکه خود را نابود می کنند. پرسش و پاسخ در کنفرانسِ تد(TED) 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/08/20 16:08
🆔 @Skepticism قوامِ #روشنفکری به #عقلانیت است و قوامِ #دینداری به #تعبد، و تعبد و عقلانیت با هم ناسازگارند؛ و در نتیجه #روشنفکری_دینی دستخوش نوعی ناسازگاری درونی است. عقلانیت اقتضا می کند که اگر من مدعی شدم که «الف ب است» وکسی از من دلیل خواست، بگویم «الف ب است چون الف ج است، و ج ب است» اما اقتضای تعبد این است که بگویم «الف ب است، چون فلان کس گفته است الف ب است». واضح است که این دو طرز استدلال با هم نمی خوانند. شما نمی توانید متدین به دینی باشید مگر این که سخنان کس یا کسانی را که از بنیانگذاران یا پیشوایان آن دین اند، بی چون و چرا قبول کنید. آیا کسی میتواند مدعی شود که من بودایی ام اما سخنان بودا را نیز، بی چون و چرا قبول ندارم؟ چنین کسی هر چه هست بودایی نیست. در نقد سخن من گفته اند که اگر برای تعبدمان دلیل عقلی داشتیم چی؟ در این صورت تعبدمان با عقلانیت ناسازگار نخواهد بود و من در پاسخ می گویم که اولا: دلیل عقلی تان برای تعبد به یک شخص خاص را بیاورید، و ثانیا: اگر تعبد مستدل به دلیل عقلی شد، آن گاه اصلا تعبد نخواهد بود، بلکه امری است عقلی. به گمان من-و این گمان نیز مانند همه گمان های دیگرم چه بسا بر خطا باشد–روشنفکری دینی نه به روشنفکری وفا می کند و نه به دینداری، نه به #سنت وفادار می ماند نه به #تجدد، زیرا نه در عقلانیت اش تمام عیار است و نه در تعبدش. یک بام و دو هوا است. 🔆 #مصطفی_ملکیان 🔆 روح ناآرام یک روشنفکر(گفت و گو) 🔹علم و فلسفه🔹 https://telegram.me/Skepticism
2016/08/19 19:08
▶️ #درباب_حکمت_زندگی ◽️ نویسنده: #آرتور_شوپنهاور ◽️ مترجم: محمد مبشری ◾️ فصل چهارم(بخش پنجم) ◾️ حجم فایل: 5 مگابایت 🆔 @Skepticism
2016/08/19 06:47
1