💞داسِــتـــاݩ📚 ســــراےِ💞


41615 Members

{links} {LinksTitle}
{/links}
Today Views : 1
Yesterday Views : 1
One Year Views : 23
💎 پادشاهی دو غلام خرید یکی زیبا ودیگری زشت. برای امتحان غلامان، ابتدا غلام زیبا را به گرمابه می فرستد و با غلام دیگر صحبت میکند. و به او می گوید این غلام زیبا رو از تو بدی ها میگوید تو را نامرد و دروغگو می نامد، نظر تو چیست؟ غلام زشت میگوید رفیق من آدم راستگو و درستکار است تا بحال از او چیزی ندیده و نشنیده ام و از خوبی های او تعریف میکند که خودبین نیست، مهربان است و... شاه میگوید بس کن آنقدر با زیرکی او را ستایش نکن. غلام بر حرفهای خودش پافشاری کرد. غلام زیبا رو از گرمابه بازگشت وشاه با او مشغول صحبت شد وگفت :ای کاش آن صفات ومعایب که رفیقت گفت در تو وجود نداشت. حال غلام متغیر شد وپرسید او چه می گوید؟شاه گفت ترا آدمی دو رو و ریاکار میداند. غلام خشمگین شد و دشنام وناسزا به غلام زشت گفت، تا آنجا که شاه تحمل نکرد و دست بر دهان او گذاشت و گفت بس است.من با این امتحان هردو شما را شناختم درست است که تو زیبا رو هستی ولی روح تو پلید و متعفن است از این به بعد او سرپرست تو خواهد بود . 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/22 09:44
🗒 یک روز داشتم به دنیای بدون خودم فکر می‌کردم. دنیایی بود که داشت کار خودش را می‌کرد و من آن تو نبودم. خیلی عجیب بود. فکر کنید ماشین شهرداری بیاید و آشغال ها را جمع کند و من نباشم. یا روزنامه جلوی در افتاده باشد و من برای برداشتنش نباشم. غیر ممکن است. و بدتر آن‌که یک زمانی بعد از مرگم، قرار است کامل کشف شوم. آن‌هایی که وقتی زنده بودم، از من می‌ترسیدند یا از من متنفر بودند، ناگهان من را در آغوش می‌فشارند، کلماتم همه جا خواهند بود. کلوپ‌ها و انجمن‌هایی شکل می‌گیرند. تهوع آور است. یک فیلمی از زندگی‌ام درست می‌کنند. مردی خیلی خیلی شجاع تر و با استعدادتر از خودم خواهم بود. خیلی خیلی بیشتر... آنقدر که خداها را هم به استفراغ وادار می‌کنند. بشریت در هر چیزی اغراق می‌کند، در قهرمان‌هایش، دشمن‌هایش، اهمیت‌اش. مرده شور نژاد بشر را ببرند، حالا حالم بهتر شد. 👤چارلز بوکوفسکی 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/21 23:54
کانال داستان های سسی 😍👇 https://telegram.me/joinchat/AAAAAEu3e6YrW9DE58ZjCQ فول داستان جدید حالشو ببرید💦👆
2019/03/21 20:24
📝 بعد از سال تحویل وقتی برای اولین بار پایمان را از خانه بیرون می گذاریم انگار همه چیز دنیا تازه شده است. مردم لباس و کفش نو پوشیده اند. انگار آدم ها مهربان تر از همیشه هستند. نگاه غریبه ها هم دنبال لبخند است. دقت کرده باشید انگار روز روشن تر است و تصاویر هم شفاف تر شده اند. همه اینها در یک ساعت و دقیقه و ثانیه خاص رخ می دهد. اتفاقی که دیگر مردم جهان حتی متوجه رخ دادنش نمی شوند. نوروز برای ما ایرانی ها پیش از اینکه یک تغییر عجیب و غریب زمین شناسی باشد یک تحول بزرگ ذهنی و روحی است. فرصتی برای تغییر بهانه ای برای از نو شروع شدن که برای دوباره داشتنش باید سیصد و شصت و پنج روز انتظار کشید. 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/21 20:23
فلسفه سفره هفت سین: در آیین باستانی ایران برای هر جشن خوان یا سفره ای گسترده میشد که دارای انواع خوراکیها بود. سفره نوروزی بر پایه عدد مقدس هفت بنا شده بود. در زمان هخامنشیان در نوروز به روی هفت ظرف چینی غذا می گذاشتند که به آن هفت چین می گفتند. بعدها در زمان ساسانیان هفت شین رسم شد که شامل شمع، شراب، شیرینی، شربت، شمشاد، شقایق و شاخه نبات بود. بعد از سقوط ساسانیان وقتی که مردم ایران اسلام را پذیرفتند با حفظ سنتها و آیین های باستانی به هفت سین تغییر پیدا کرد که شامل: سیب، سیر، سرکه، سکه، سمنو، سماق و سنجد می‌باشد. 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/21 14:56
همه به شما می گویند: "سال خوبی داشته باشید." ولي ما به شما می گویم: "سال خوبی را برای خودتان خلق کنید" به فکر آمدن روزهای خوب نباشید! آنها نخواهند آمد به فکر ساختن باشید روزهای خوب را باید ساخت آرزو می کنم بهترین معمار سال جدید باشید. ‌‌ اولین روز بهاری بخیر😍🌹 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/21 14:56
📝 بعد از سال تحویل وقتی برای اولین بار پایمان را از خانه بیرون می گذاریم انگار همه چیز دنیا تازه شده است. مردم لباس و کفش نو پوشیده اند. انگار آدم ها مهربان تر از همیشه هستند. نگاه غریبه ها هم دنبال لبخند است. دقت کرده باشید انگار روز روشن تر است و تصاویر هم شفاف تر شده اند. همه اینها در یک ساعت و دقیقه و ثانیه خاص رخ می دهد. اتفاقی که دیگر مردم جهان حتی متوجه رخ دادنش نمی شوند. نوروز برای ما ایرانی ها پیش از اینکه یک تغییر عجیب و غریب زمین شناسی باشد یک تحول بزرگ ذهنی و روحی است. فرصتی برای تغییر بهانه ای برای از نو شروع شدن که برای دوباره داشتنش باید سیصد و شصت و پنج روز انتظار کشید. 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/21 12:12
ربات فول فیلم سو"پر😋💦🙈😝👇 @Super_khone_85xlbot @Super_khone_85xlbot @Super_khone_85xlbot بشین شب عیدی ببین حالشو‌ببر😋💦👆
2019/03/20 23:54
💎ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺳﺮ ﺳﺒﺰ ﻭ ﺷﺎﺩﺍﺏ ﺣﮑﻤﺮﺍنی ﻣﯿﮑﺮﺩ. ﺭﻭﺯﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪ ﻭ ﻃﺒﯿﺒﺎﻥ ﺍﺯ درمان ﺑﯿﻤﺎﺭﯾﺶ ﻋﺎﺟﺰ ﻣﺎﻧﺪند ﻭ ازﺷﺎﻩ ﻋﺬﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳتﺷﺎﻥ کاری ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻧﯿﺴﺖ . ﺷﺎﻩ ﻫﻢ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﻓﺎﺕ ﺍﻋﻼم ﻧﻤﺎﯾﺪ . ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ کسی را ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﻨﻤﺎﯾﻢ ، که ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﻓﺎﺕ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺩﺭ ﻗﺒﺮی که برای من آماده کرده اند ﺑﺨﻮﺍبد ! ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﮐﺸﻮﺭ ﭘﺨﺶ ﺷﺪ ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺑﺨﻮﺍﺑﺪ . ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺩﺭاﯾﻦ ﻗﺒﺮ بخوابد فقط ﯾﮏ ﺷﺐ ﻭ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ،ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺮﺩﻡ شود. ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ﻭ روزنه ای ﺑﺮﺍﯼ نفس کشیدنﻭ ﻫﻮﺍ ﻫﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﻧﻤﯿﺮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﻓﺘﻨﺪ . ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺑه ﺨﻮﺍﺏ ﺭﻓﺖ . ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪ ﮐﻪنکیر و منکر ﺑﺎﻻﯼ قبرش ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ. ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯿﭙﺮﺳﻨﺪ ﻭ ﻓﻘﯿﺮ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯿﮕوید ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﺮﺳﯿﺪند: ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﭼﯽ ﺩﺍﺷﺘﯽ؟ ﻓﻘﯿﺮ ﮔﻔﺖ :ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻣﺮﮐﺐ ‏(ﺧﺮ ‏) ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺩیگر ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ . ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ فقیر ﺑﺎ ﺧﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﻓﻼﻥ ﻭ ﻓﻼﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ بر ﺧﺮﺧﻮﺩ ﺑﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩ گذاشتی ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﺭاندﺍﺷﺖ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﺩﺭفلان ﺭﻭز به خرت ﻏﺬﺍ ﻧﺪﺍﺩﯼ و.... ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ بخاطر ﺍﯾﻦ ﻇﻠﻢ ﻫﺎ که به ﺧﺮﺵ کرده بود ﭼﻨﺪ ﺷﻼﻕ ﺁﺗﺸﯿﻦ خورد که برق از سرش پرید . ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ می شود ﺩﺭ ﺗﺮﺱ ﻭ ﻭﺣﺸﺖ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺻﺒﺢ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺟﺪﯾﺪ ﺷﺎﻥ می آیند ﺗﺎ ﺍﺯ ﻗﺒﺮ ﺑﯿﺮﻭﻧﺶ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺑﻨﺸﺎﻧﻨﺪﺵ . ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻗﺒﺮ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﭘﺎ به ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺍﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﯼ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺎ ﻓﺮﺍﺭ ﻧﮑﻦ ! ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺑﺎ جیغ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕوید: ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﻋﺬﺍﺏ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﮔﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻮﻡ ﻭﺍﯼ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﻢ ... ای بشر از چه گمان کردی که دنیا مال توست ، ورنه پنداری که هر لحظه اجل دنبال توست هر چه خوردی، مال مور و هر چه هستی مال گور هر چه داری مال وارث، هر چه کردی مال توست... 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/20 23:48
💎حکایتی بسیار زیبا و خواندنی عالمی را پرسیدند : خوب بودن را کدام روز بهتر است؟ عالم فرمود : یک روز قبل از مرگ دیگران حیران شدند و گفتند : ولی زمان مرگ را هیچکس نمیداند عالم فرمود : پس هر روز زندگی را روز آخر فکر کن و خوب باش شاید فردایی نباشد ... #علی_اکبر_دهخدا 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/20 21:38
💎حکایتی بسیار زیبا و خواندنی عالمی را پرسیدند : خوب بودن را کدام روز بهتر است؟ عالم فرمود : یک روز قبل از مرگ دیگران حیران شدند و گفتند : ولی زمان مرگ را هیچکس نمیداند عالم فرمود : پس هر روز زندگی را روز آخر فکر کن و خوب باش شاید فردایی نباشد ... #علی_اکبر_دهخدا 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/20 15:57
بابایِ خوبم ؛ دلم برای کودکی هایی که تویِ آغوشِ مردانه ات مچاله می شدم و بی محابا شیطنت می کردم تنگ شده ... برای روزهایِ بی غصه ای که "تو" خدایِ زمینی ام بودی و بی منت هوایِ بی قراری ام را داشتی ... با تو از هیچ چیز نمی ترسیدم ، انگار دنیا تویِ دستهایِ تو بود ! این روزها ، ولی ؛ دنیا به من سخت گرفته ، و من آنقدر بزرگ شده ام که دیگر پشتِ مردانگی ات جا نمی شوم ... کجا پناه بگیرم بابا ؟! امنیتِ کودکی ام تو بودی ... پناهِ بی پناهیِ آن روزهایم تو بودی ... حالا ولی ... هیچ جایِ دنیا امن نیست ... بغض هایِ نانجیب ، گلویم را به قصدِ کُشت فشار می دهند ، گریه ام می آید ... اما وقتی تو را می بینم و به موهایِ رنگ پریده ات نگاه می کنم ، به رویت نمی آورم که کم آورده ام ، که از قوی بودن خسته ام ...! تو آنقدر غریبانه جوانی ات را میانِ کودکی ام جا گذاشتی که دلم نمی آید از درد این روزهایم ذره ای برایت بگویم ! به حرمتِ چین هایِ پیشانی ات ؛ قوی تر از همیشه با مشکلات خواهم جنگید ، قول می دهم ! تو هنوز هم امن ترین تکیه گاهِ منی اما ؛ دردهایِ من ، برایِ این روزهایِ تو بی انصافیست ... تو به اندازه ی کافی ، غصه هایی که برایِ خودت نبوده را خورده ای ... مهربان ترینم ! مرا بخاطرِ بچگی هایی که به قیمتِ جوانی ات تمام شد ببخش ... همیشه باش ، بدونِ تو ، دنیا جایِ ترسناکیست ... من زیرِ سایه ی محکمِ مردانه ات ، قدرت می گیرم ... برایم دعا کن بابا ... شنیده ام دعایِ پدر ، زود مستجاب می شود !!! #نرگس_صرافیان_طوفان هر روز روزِ توست ... هر روزت مبارک ♡ 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/20 10:52
🔻لحظه تحویل سال 1398 🔹ساعت 1 و 28 دقیقه و 27 ثانیه 🔸روز پنج شنبه ۱ فروردین 1398 هجری شمسی 📣 بفرست واسه همه تا اولین نفر باشی! خوک 🐷 حيوان سال 1398 🐷 🔹خوک سمبل ثروت و فراوانی است! از نظر طالع بینی چینی سال خوک بهترین سال برای تمام مردم دنیاست چون در این سال کار فراوان برای همه وجود دارد و گردش پول عادلانه خواهد بود. 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/20 10:51
مردي ازدواج مجدد👰🏼👴🏼 ميكنه و وقتي زن متوجه ميشه به روي خودش نمياره و خودش رو به بي اطلاعي ميزنه. شرايط زندگي روز به روز بهتر ميشه و ١٦ سال به خوبي و خوشي زندگي ميكنند. مرد ميميره و بعد از مراسم خانواده مرد تو خونه جمع ميشن و ميخوان موضوع ازدواج مجدد مرحوم رو به خانم بگن. زن هم خيلي عادي و بيخيال بهشون نگاه ميكنه. بالاخره پدرشوهرش مياد ميگه دخترم ميخوام موضوع مهمي رو باهات درميون بگذارم فقط ازت خواهش ميكنم منطقي باش و شرايط رو از اين كه هست سخت تر نكن. زن ميپرسه ميخواي درمورد ازدواج دوم شوهرم صحبت كني؟ همه با تعجب ميگن مگه تو ميدونستي؟ ميگه از همون ابتدا فهميدم ولي به روي خودم نياوردم چون اگه اون روز دعوا راه مينداختم ..... شبهامون رو تقسيم ميكرد خرجي خونه رو تقسيم ميكرد تا ازم ناراحت ميشد ميرفت پيش اون يكي من هم خودم رو به بي اطلاعي زدم و درنتيجه: هرشب كنارم بود از اين ميترسيد كه متوجه بشم خرجي خونه بيشتر شد و مرتب برام هديه ميخريد هميشه دنبال راضي كردنم بود و ميترسيد پيش من لو بره اصلاً بهترين سالهاي همونهايي بود كه اون ازدواج مجدد كرده بود و من مثل ملكه زندگي ميكردم و شوهرم مثل مرگ ازم ميترسيد. از اين بهتر چي بخوام؟ ميگن شيطون كتاباشو جمع كرده رفته پيشش براي يك دوره آموزش فشرده ....😂😂 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/19 23:12
پیشاپیش روز سوسک کشان بی سنگر!😭 آشغال دم در گذران بی ادعا!😭 شوفر تاکسی های بی حقوق!😭 کت شلوار پوشان بی اتو و دکمه!😠 شیران بی غرش و دندان!😆 جوراب پوشان قانع!😛 جارو کنان و شیشه پاکنان استاد😛 بند بازان نصب پرده!😛 همدمان همیشه بد!😠 بچه های لوس مامان جوناشون!😚 چشم هیزان همیشه کمبود و گرسنه!😎 خروپف کنان سلب اسایش!😏 این فوتبال دوستان همیشه ادعا بی تحرک!😁 اخبار گوش کنان تکراری!😁 روشنفکران به روز واسه خواهراشون!😍 سبیل تراشان همیشه نامیزون!😎 هنوز بگم یا بسه؟!؟! خلاصه روز مردان سر تا پا مشکل ... پیشاپیش مبارک باد!!!!🌹🌹🌹 خدایش یه لحظه دنیای بدون مرد رو فکر کنید! چه قدر یه نواخت و کسل کننده بود!😁😁😁😁😁😁😁 29 اسفند روز مرد پيشاپيش مبارک 😄 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/19 18:42
دموکراسی می‌گوید: رفیق، حرفت را خودت بزن، نانت را من می‌خورم! مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور، حرفت را من می‌زنم! فاشیسم می‌گوید: رفیق، نانت را من می خورم، حرفت را هم من می‌زنم و تو فقط برای من کف بزن! اسلام حقیقی می‌گوید: نانت را خودت بخور، حرفت را هم خودت بزن و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی. اسلام دروغین می‌گوید: تو نانت را بیاور به ما بده و ما قسمتی از آن را جلوی تو می‌اندازیم، و حرف بزن، امّا آن حرفی را که ما میگوییم. 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/19 18:32
#تاریخ جلال آل احمد نویسنده و عضو سابق حزب توده، در خاطراتش می‌نویسد: تا پیش از حکومت رضا شاه پهلوی، پدرم یک زندگی اشرافی داشت، از صبح تا شب همه‌ی مردم از شهر و روستا با گوسفند و کبک، مرغ و خروس و قرقاول برای دیدن پدرم و دست‌بوسیِ او می‌آمدند؛ آخر پدر من یک آخوند بود و برای مردم دعا می‌نوشت و آنها را به عقد و صیغه‌ی همدیگر در می‌آورد... ولی زمانی که رضا شاه آمد و دستور داد باید ازدواج‌ها به صورت رسمی ثبت و ضبط گردد و همین‌طور طلاق‌ها و سندها و قول‌نامه‌های زمین، پدرم بیکار شد و تنها کارش شد همان مسجد رفتن و پیش نماز مسجد شدن و روضه خواندن. و دیگر خبری از مرغ و خروس و قرقاول و کیک و خیک‌های پنیر نبود! پس از آن ما شروع کردیم دروغ بستن به خاندان پهلوی🤔 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/19 12:48
بخونید خـــــــــــــــــــــــــــــیلی باحاله ﺩﻭﺗﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﺎﻻ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻫﺎﺷﻮﻥ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺯﻥ ﻭ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﯿﻤﻮﻧﻦ. ﺧﻼﺻﻪ ﻫﺮ ﺩﻭﺗﺎﺷﻮﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ ﺑﺎﺗﺮﺱ ﺑﻬﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺯﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﭼﻪ ﺟﺎﻟﺐ ﻣﺎ ﻫﯿﭽﮑﺪﻭﻡ ﺁﺳﯿﺐ ﻧﺪﯾﺪﯾﻢ ﺣﺘﻤﺎ ﺗﻮ ﺗﻘﺪﯾﺮﻣﻮﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺁﺷﻨﺎ ﺑﺸﯿﻢ. ﻣﺮﺩﻩ ﻫﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﮑﺚ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﻩ ﺁﺭﻩ ﺁﺭﻩ ﭼﻪ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﺟﺎﻟﺒﯽ . ﺯﻧﻪ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮕﻪ ﺑﺒﯿﻦ ﺷﯿﺸﻪ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻫﻢ ﺳﺎﻟﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﺭﻭ ﺟﺸﻦ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ . ﺑﻌﺪ ﺳﺮ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﻭﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻩ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﯾﺎﺭﻭ ﻫﻢ ﻧﺼﻒ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﻭ ﺳﺮ ﻣﯿﮑﺸﻪ ﻭﻣﯿﺪﺵ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﻣﻪ . ﺯﻧﻪ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﻨﺪﻩ. ﻣﺮﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﮕﻪ ﺗﻮ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﯼ؟ ﺯﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﻧﻪ ﺣﺎﻻ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﭘﻠﯿﺲ ﺑﺎﺷﯿﻢ . ﭼﻮﻥ ﺗﻮ ﻣﺴﺖ ﭘﺸﺖ ﻓﺮﻣﻮﻥ ﺑﻮﺩﯼ ... ﺧﺨﺨﺨﺨﺦ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮔﯿﺮﯼ : ﺧﺎﻧﻮﻣﺎﺭﻭ ﺩﺳﺘﻪ ﮐﻢ ﻧﮕﯿﺮﯾﻦ ﺍﯾﻦ ﺻﺪ ﺩﻓﻌﻪ 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/19 11:45
نجاری بود که زن زیبایی داشت که پادشاه را مجذوب خود کرده بود پادشاه بهانه ای از نجار گرفت و حکم اعدام او را صادر کرد و گفت نجار را فردا اعدام کنید نجار آن شب نتوانست بخوابد . همسر نجار گفت : مانند هر شب بخواب . پروردگارت يگانه است و درهای گشايش بسيار کلام همسرش آرامشی بر دلش ايجاد کرد و چشمانش سنگين شد و خوابيد . صبح صدای پای سربازان را شنيد. چهره اش دگرگون شد و با نا اميدی، پشيمانی و افسوس به همسرش نگاه کرد که دريغا باورت کردم . با دست لرزان در را باز کرد و دستانش را جلو برد تا سربازان زنجير کنند. دو سرباز با تعجب گفتند : پادشاه مرده و از تو میخواهيم تابوتی برايش بسازی . چهره نجار برقی زد و نگاهی از روی عذرخواهی به همسرش انداخت . 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/19 09:48
یک قدم مانده که این سال ، به پایان برسد ؛ موسمِ پرگُل و سرسبز ِبهاران برسد ... دوقدم مانده به آغازِ بهاری دیگر ؛ کاش امید ، به ویرانه ی شیران برسد ! 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/19 09:48
رضا عطاران چه قشنگ گفت: اصولا زنها "خر" نمیشن "عاشق" میشن.... هر وقت درک و فهمت به جایی رسید که روی "احساس" زن ها اسم "خریت" نذاری .... میتونی به خودت بگی "مرد" وقتي خدا زن را مي آفريد در روز ششم تا دير وقت کار ميکرد. فرشته اي اومد و پرسيد:چرا انقدر روي اين يکي وقت ميگذاري؟ خدا پاسخ داد:ميدوني چه خصوصياتي در نظر گرفتم تا درستش کنم؟ بايد بيش از٢٠٠ قسمت قابل حرکت داشته باشه,ازهمه جور غذا استفاده کنه,وقتي بيمار ميشه,خودش خودش رو معالجه کنه,١٨ساعت در روز بتونه کار کنه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگيره .و با يه بوسه از زانوي زخمي تا قلب شکسته رو شفا بده!!! خداوند گفت:چيزي نمونده موجودي که محبوب قلبم هست رو کامل کنم. فرشته جلوتر اومد و زن رو لمس کرد:اين که خيلي لطيفه! بله لطيفه,ولي خيلي قوي درستش کردم نميتوني تصور کني چه چيزهايي رو ميتونه تحمل کنه و بر چه مشکلاتي پيروز شه؟ فرشته گونه زن رو لمس کرد:خدا فکرکنم بار مسوليت زيادي بهش دادي! داره چکه ميکنه؟ خدا گفت:اين اشکه,اون با اشکهاش غمهاش,ترديدهاش,عشقش و تنهايي و رنج و غرورش رو بيان ميکنه. فرشته رو به خدا گفت:تو فکر تمام چيزهاي خارق العاده رو براي ساختن "مادرها" کرده اي!!! و خداوند گفت:"فقط يک چيزش خوب نيست,خودش فراموش ميکنه که چقدر با ارزشه" تقدیم به همه ی خانوما🌹🌹🌹 💞 @dastan_saaraa 📚 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/18 23:33
☘روزی دو مرد به خدمت شیخ رسیدندی که بر سر طفلی نزاع داشتندی و هر یک ادعا می‌کردندی که پدر آن طفل هستندی. شیخ فرمودند: تنها راه رفع این مشکل آن است که هر سه آنها شبی را در یک اتاق بگذرانندی. صبح هنگام شیخ از کودک پرسید: ای طفل! دیشب چه کسی کولر را خاموش کرد؟ کودک پاسخ داد: این چپیه! شیخ گفت: فرزندم! همانا این مرد پدر توست! جمله مریدان از این درایت شیخ بر سر خویش همی زدندی و راه بیابان در پیش گرفتندی😂😂😂 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/18 19:30
يادم مياد يه بار پدرم بهم پول داد تا قبض برق رو پرداخت كنم اما من رفتم و بليط شركت در قرعه كشى يه ماشين جديد را خريدم و وقتى برگشتم خونه قضيه رو به پدرم گفتم و اون منو كتك زد... اما صبح روز بعد وقتى پدرم بيدار شد و در رو باز كرد اون ماشين جلوي در بود!!! همه گريه كرديم مخصوصاً من! چون اون ماشين اداره برق بود اومده بودن برقمونو قطع كنن و من بازم از پدرم كتك خوردم.😑 چیه نکنه فکر کردی تو قرعه کشی برنده شدیم؟ نه داداچ اینجا ایرانه ایرانه میفهمی 😐 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/18 19:19
تو یه آزمون استخدام واسه سازمان سیا سه نفر به مرحله پایانی رسیدن!!!! یه ایتالیائی- یه ژاپنی و یه ایرانی !!! آخرین امتحان این بود که به هر کدوم یه تفنگ دادن و گفتن : باید این اسلحه رو بردارید و برین تو این اتاق و همسرتون رو بکشید!!! مرد ایتالیائی به گریه افتاد و گفت من اینکارو نمیتونم بکنم !!! مرد ژاپنی رفت تو اتاق و با گریه برگشت و گفت من نمیتونم اینکارو بکنم!!! مرد ایرانی رفت تو اتاق بعد از چند دقیقه سر صدا و جیغ و داد از اتاق اومد بیرون !!! گفتن چیکار کردی ؟؟؟ گفت تو اسلحه گلوله قلابی گذاشته بودن با صندلی زدم کشتمش 😐😂 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/18 12:10
به کجا باید گریخت از مردمی که برای سلامتی سفر به قصد فاحشه خانه های تایلند در هواپیما، آیت الکرسی میخوانند... 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/18 10:58
مردی خر گم كرده بود. گرد شهر می‌گشت و شكر می‌گفت گفتند : چرا شكر می‌كنی؟ گفت: بخاطر اینکه بر خرسوار نبودم وگرنه منم چهار روز بود كه گم شده بودم. 😃 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/18 09:42
🔹این روزها بیشتر به صدای جیبت گوش میدن تا صدای قلبت 🤔😔 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/18 09:41
☘نامه یک پیرمرد به پسرش که در زندان بود... (پسرم اصغر) ؛ امسال نمیتونم زمینم رو شخم بزنم! چون تو نیستی و من هم توانش رو ندارم !! پسر در جواب نامه پدرش نوشت: پدر؛ حتی فکر شخم زدن زمین را هم نکن! چون من پولهایی که دزدیدم را آنجا دفن کردم! پلیس ها که نامه پسر رو خوندند ؛ تمام زمین را کندند؛ اما چیزی پیدا نکردند... پسر نامه دیگری برای پدرش نوشت و گفت: پدر؛ این تنها کاری بود که توانستم برایت انجام دهم... زمینت آماده است!😁😂 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/17 23:10
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺟﺎﯼ ﺳﻮﺧﺘﮕﯽ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺭﻭﯼ ﺯﺍﻧﻮﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﮔﻔﺘﻢ : ﺍﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﭼﯿﻪ؟ ﮔﻔﺖ : ﺣﺪﻭﺩﺍ ۵-۶ ﺳﺎﻟﺖ ﺑﻮﺩ؛ ﺷﻠﻮﺍﺭﮎ ﭘﺎﺕ ﺑﻮﺩ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺳﻮﺭﯼ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ،ﺑﺎ ﭘﺴﺮﻋﻤﻮﻫﺎﺕ ﺭﻓﺘﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺁﺗﯿﺶ ﭘﺮﯾﺪﯼ ! ﮔﻔﺘﻢ : ﺁﻫﺎﻥ … ﭘﺲ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺳﻮﺧﺘﻪ ! ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﻧﺴﻮﺧﺘﯽ،ﺍﻭﻣﺪﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﻗﺎﺷﻖ ﺳﻮﺯﻭﻧﺪﻣﺖ😐 ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﯽ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﺮﯼ !.. ﻣﺎﺩﺭ من ﻣﺎﺩﺭ ﻣﻦ ﺗﻮ ﯾﺎﺭﯼ ﻭ ﯾﺎﻭﺭ ﻣﻦ 😂😂 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/17 18:33
پیره زنی فیلم سوپر نگاه میکرد و گریه میکرد ... ازش پرسیدن حالا چرا گریه میکنى؟ گفت : آخه حاجی خدا بیامرز همه حرکتاش اشتباه بود😂😂😂 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/17 12:08
ﺭﻭﺯی ﺩﺯﺩﺍﻥ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﺑﻪ یک ﮐﺸﺘﯽ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﻧﺎﺧﺪﺍ ﮔﻔﺖ : ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﻣﻨﻮ ﺑﯿﺎﺭﯾﺪ. ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﺭﻭ ﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻠﻮﺍﻧﺎﻧﺶ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺟﻨﮕﯿﺪ ﻭ کص و کون ﺩﺯﺩﺍﻥ را کتلت کرد . ﺍﺯ ﺍﻭ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﮔﻔﺖ : ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺯﺧﻤﯽ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺧﻮﻧﺮﯾﺰﯼ ﮐﺮﺩﻡ، ﺷﻤﺎ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ ﻭ ﺭﻭﺣﯿﻪ ﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﻫﯿد. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﺎﻥ ﮔﻔﺖ : ۱۰ ﺗﺎ ﮐﺸﺘﯽ ﺩﺯﺩﺍﻥ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﻫﻤﻪ خایه ﮐﺮﺩﻧﺪ، ملوانی ﺩﻭﯾﺪ ﺗﺎ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﮐﺎﭘﯿﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ. ﮐﺎﭘﯿﺘﺎﻥ ﮔﻔﺖ : ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ، اینبار ﺍﻭﻥ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯼ ﻣﻨﻮ ﺑﯿﺎرید! 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/17 10:40
طرف به زنش شک میکنه یه تاکسی میگیره تعقیبش میکنه میبینه زنش میره پارتی،به راننده تاکسی میگه داداش ۱۰۰دلار بهت میدم برو الان زنمو از اونجا بیارش بیرون راننده تاکسی میره بعد چنددقیقه یه زنو درحالیکه بهش فحش میده و کتکش میزنه پرت میکنه تو تاکسی مسافره میگه اینکه زن من نیست !! راننده میگه میدونم، این زن خودمه فعلا مراقب این باش تا حالا برم دنبال زن تو😂😂 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/17 09:42
مرد آرایشگر همزمان که پیش بند را میبست پرسید: چه مدلی بزنم؟ و پسر جوان گفت: دومادی! آرایشگر هم خوشحال از اینکه یه مشتری نون و آب دار به پستش خورده چند ساعت با وسواس تمام مشغول به کار شد. اگر کارش خوب بود علاوه بر دستمزد انعام خوبی هم میتوانست بگیرد ...! آرایشگر گفت: بفرما شادوماد ... راضی هستی؟! جوان با نوعی حسرت و دلخوری نگاهی به آینه کرد و گفت: خوبه دستت درد نکنه ولی ... آه بلندی کشید و گفت: حالا همشو از ته بزن ... خواستم ببینم اگه امشب به جای اون من دوماد میشدم چه شکلی میشدم! آرایشگر گفت خارکصه من مگه مسخرتم؟ و با یک حرکت پلنگی خمیر ریش را به کون پسر مالید و او را به یازده روش جکی چانی گایید ...! 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/17 09:42
روزی شیخی جاکش ک خیلی سمج بوده میره زن بگیره دختره میگه ماهی دوتا سفر خارج میخوام میگه میریم دیگه میگه ۵تا ماشین خارجی گرون میخوام میگه میخریم دیگه میگه یه خونه یه ویلا بهم بدی میگه میدم دیگه دختره میبینه چاره ای نداره میگه اقا اصن تو باید نیم متر کـیر داشته باشی شیخم میگه نصفشو میبریم دیگه..!!!! 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/16 23:02
فروشندگان عزیز : دم عیدی وقتی هموطنی از شما خرید میکنه و کارت میکشه اگه موجودی حسابش کافی نبود مخصوصاً زمانی که فروشگاه شلوغه و بقیه مشتری ها صدای شما رو می‌شنوند ، نگید موجودی کافی نیست ... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ بگید : ک*یری پول نداری غلط میکنی میای وقت مارو می گیری، اول برو موجودی بگیر بعد بیا خرید کن چاقال ... 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/16 20:10
دوست دخترم اس ام اس داده: دلم برات تنگ شده، کجایی عزیزم منم حوصلشو نداشتم جواب بدم اس دادم : الکی گفتم تو دادگاهم گفت عکستو بفرس ببینم اگه راس میگی گفتم : عزیزم اینجا گوشی ممنوعه دم در تحویلش دادم پیام داده: آره راس میگی یادم نبود، باشه عزیزم هر وقت تحویلش گرفتی بهم بگو نگران نشم😕 خیلی دختر خوبیه، خدارو شکر مغز نداره هم من راحتم هم خودش😐😂 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/16 18:45
بچه خوشگلی نزد سقراط آمد و گفت: میدانی راجع به شاگردت چه شنیده ام؟ سقراط پاسخ داد: لحظه ای صبر کن. آیا کاملا مطمئنی که آنچه که می خواهی بگویی حقیقت دارد؟ مرد: نه، فقط در موردش شنیده ام. سقراط : آیا خبر خوبی است؟ مرد پاسخ داد : نه، برعکس. سقراط : آیا آنچه که می خواهی بگویی، برایم سودمند است؟ مرد گفت ولم کن بابا مادر جنده گُه خوردم ریدم دهن خودت و شاگردت و محل را ترک کرد ...! البته قبل از رفتن سقراط انگشتش کرد .. 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/16 16:22
دختر بچه : مامان دودول چیه؟ مادر : اگه دختر خوبی باشی بزرگ شدی یکی گیرت میاد دختر بچه : اگه نباشم چی ؟! مادر : خیلی گیرت میاد ... 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/16 11:10
دختر بچه : مامان دودول چیه؟ مادر : اگه دختر خوبی باشی بزرگ شدی یکی گیرت میاد دختر بچه : اگه نباشم چی ؟! مادر : خیلی گیرت میاد ... 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/16 11:03
#عروس_و_پدرشوهر دانشجويى از ايران رفته بود مجارستان واسه درس خواندن، بعد از دو سه سال به باباش زنگ ميزنه ميگه: بابا من اينجا با يه زن مجارستاني ازدواج كردم. باباش عصباني ميشه ميگه: بابا اونا همشون كافرن فردا جواب مردم رو چي ميدي؟ وقتي اومدي ايران نميگن زن فلاني كافره نميگن پسر فلاني زن كافر گرفته...!؟ خلاصه پسره بعد چند سال با زنش مياد ايران بعد يه چند روزي زنشو ميذاره خونه باباش خودش تنهايي ميره تهران، چون باباش مريضي قندي و چربي داشته زنه هم دكتر بوده حسابي بهش ميرسه هر روز قرص و داروش سر موقع آمپولش به موقع تزريق ميكرده لباساش و حموم و.... خلاصه مرده خوب ميشه وقتي پسرش برميگرده ميگه: ها بابا زن كافره چطوره؟ میگه بابا اين كافر نيست ننت كافره، یکی از اینا برام بگیر..!!!😂 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/16 09:45
‌ روزی ملانصرالدین الاغ خود را با زحمت فراوان به پشت بام برد ؛ بعداز مدتی خواست اورا پایین بیاورد ولی الاغ پایین نمی آمد. ملا نمیدانست الاغ بالا می رود ولی پایین نمی اید؛ پس از مدتی تلاش ملا خسته شدوپایین امد ولی الاغ روی پشت بام به شدت جفتک می انداخت وبالا و پایین می پرید . تا اینکه سقف فرو ریخت والاغ جان باخت. ملا که به فکر فرو رفته بود ، باخود گفت : لعنت بر من که ندانستم اگر خری را به جایگاه رفیعی برسانم هم آن جایگاه را خراب می کند و هم خود را هلاک میکند 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/16 09:44
یه برنامه برای گوشیم دانلود کردم که وقتی موبایل کامل شارژ میشه، بهت خبر میده ... 😊 ماهم اینو نصب کردیم رو گوشی و شب زدیمش به شارژ و گرفتیم خوابیدیم. یهو دیدم صدای فریاد یکی میاد! میگه: «بکــــــش بیروووووون! بکــــــــــش بیروووون!» سریع پریدم از شارژ کشیدمش! کل خانواده هم ریختن تو اتاق من! کل اتاقمم گشتن! حتی پشت ساعت دیواری!!! الان خوابم نمیبره! استرس دارم! 😰 میترسم شارژش تموم شه، نصفه شب داد بزنه: بکن تووووش! بکن تووووووووووش ! 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/15 23:16
دختره میره پیش پزشک زنان معاینش میکنه بهش میگه خانم حامله ای! دختره میگه من که با هیچ مردی نبودم، فقط یه بار شورت مردونه پوشیدم، میشه واسه اون باشه؟! دکتره بهش میگه ایندفه اگه خواستی شورت بپوشی بتکونش توش کير نباشه...! 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/15 19:02
زندگی نامه حسن روحانی (کیلید ساز) : چون از برادرانش زیباتر بود او را به چاه فاضلاب قم انداختند، کاهنان حوزه او را پیدا کردند و تحویل دولت دادند اکنون او عزیز ایران است، نام مصری او ریدامون و نام فارسی او ریدی به ایرانمون است شخصی خواب دید ۷ سبد خالی در دست راستش و ۷ سبد پر در دست چپش، از یوزارسیف تعبیر خواستند گفت: وای بر شما ۷ سال یارانه ای که از مموتی گرفته اید حسن از کونتان بیرون میکشد :)))) 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/15 18:55
زنی پسر کوچکی داشت که زیاد دزدی میکرد او را نزد شیخی برد شیخ براش دعا درست کرد و گفت آن را به کتفش ببند او دیگر هرگز دزدی نمیکند... هنگامی که به خانه بر میگشتند پسر در راه عقب مانده بود مادرش از او خواست سریعتر راه برود و به او برسد پسر گفت :مادر دمپایی شیخ بزرگه نمیتونم باهاش راه برم😂 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/15 15:19
روزی زنی کون بلبلی میره سر قبر شوهرش : کجایی صمد کیر بخت ؟! یدالله کفش نداره!!! فضل الله شورت نداره!!! عین الله شلوار نداره !!! بعد از چند دقیقه گریه و کصکلک بازی زنه سمت خونش میره شبش ی دس جق میزنه و میخابه روح شوهره مياد به خوابش اول ی دست از کون میگادش بعد بهش میگه : سکینه من مردم..نرفتم دٌبي جنس بيارم که... 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/15 10:35
شیخ ترامادول 100 میزنه میره بالا منبر، بعد از اتمام مراسم اطرافیان بهش گفتند: یا شیخ امروز خیلی کصشعر تف دادیا ، شیخ گفت چطور مگه !؟ شما گفتی جنگ بدر بمباران هوایی شد چیزی نگفتیم، گفتی یزید با (آر پی جی) زد کشتی نوح رو ترکوند چیزی نگفتیم ، گفتی تو جنگ صفین شیمیایی زدن چیزی نگفتیم. ولی اینکه ابوجهل ، بلال حبشی رو پونزده میلیون دلار به بارسلونا فروخت ،اینو از کجا آوردی کصکش !!؟ 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/15 10:15
يه روز يه مرده توى فرودگاه از پشت شيشه به يه هواپيما نگاه ميكرد و سيگار ميكشيد. مرد حكيمى به او نزديك شد و پرسيد؛چند ساله كه سيگار ميكشى؟ مرد سيگارى گفت؛ سى ساله سيگار ميكشم. مرد حكيم گفت؛ آيا ميدونى باپولى كه بمدت سى سال صرف خريد سيگار كردى،اگر جمع كرده بودى،الان ميتونستى اون هواپيما رو بخرى؟ مرد سيگارى گفت؛اون هواپيماى شخصى خودمه مرد حكيم گفت؛ "يه نخ بده تا با هم بكشيم"😂 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/15 10:14
پیرمردی سه پسرش را زن داد شبی آنها را به خانه خود دعوت کرد بعد از شام هرکدوم رفتن یه گوشه با زنشون خوابیدن نصف شب پسر بزرگش هوس کص میکنه، زنش میگه زشته جا نیست همه میفهمن پسربزرگ میگه بهش؛ برو سر یخچال آب بخور دیدی کسی بیدار نشد شروع میکنیم، زنش رفت سر یخچال و آب خورد و دید کسی بیدار نشده، شوهرش کارشو کرد... دوتا پسر دیگه هم همینکارو کردن، صبح پیرمرد گفت: دیشب تاصبح تشنه بودم عروساش گفتن چرا آب نخوردی ؟ گفت: دیدم هرکی رفت سریخچال آب خوردگاییدنش😑😂😂 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/14 23:20
از موسس کمپانی پاناسونیک ژاپن پرسیدند : تفاوت شما با ایرانی ها چیست که شما اینقد پیشرفت کردید ولی آنها بگای سگ رفتند ؟! پاسخ او تامل برانگیز بود : جوانان ژاپنی کیرشون تو کصه ولی فکرشون توی درس ، ولی جوانان ایرانی کیرشون تو درسِ و فکرشون توی کص ... 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/14 15:05
پیرمردی که سه پسر داشت و هر سه زن داشتند شبی مهمان پدر شدند، بعد از شام هر کدام به گوشه ای رفته و با زن خود خوابیدند، نصف شب پسر بزرگش هوس کص میکنه، زنش میگه زشته جا نیست همه میفهمن ، شوهر میگه برو سر یخچال آب بخور دیدیم کسی بیدار نشد شروع میکنیم، زنش رفت سر یخچال و آب خورد و دید کسی بیدار نشد، شوهرش کارشو کرد و بعدش دوتا پسر دیگه هم به تربیت همینکارو کردن ... صبح پیرمرد گفت: دیشب تا صبح تشنه بودم ... عروساش گفتن پدرجان پس چرا آب نخوردی؟! گفت: آخه دیدم هرکی رفت سر یخچال آب خورد گرفتن گاییدنش، تخم نکردم برم .... #حکایت‌ 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/14 12:20
از نظر یک زن “بی عیب ترین” مرد دنیا پدرشه، “زن ذلیل ترین” مرد دنیا برادرشه، “خوش تیپ ترین” مرد دنیا پسرشه، “مظلوم ترین” مرد دنیا پدر شوهرشه، “قدر نشناس ترین” مرد دنیا دامادشه، “خوشبخت ترین” مرد دنیا شوهر خواهرشه، و “بدترین”،”بی ریخت ترین”،”بی عاطفه ترین “ ” بداخلاق ترین” مرد دنیا شوهرشه ! پیشاپیش روز مرد روز مردان آنجلس که توافق کردند همراه خود زن نبرند تا بتوانند ۳۰۰ سال در آرامش بخوابند بر مردان مبارک!☺️😂 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/14 09:39
به رضاشاه گفتند که: فلان آخوندی هنگام تلاوت قرآن چنان از خود بیخود میشود که نقش بر زمین میشود و غش میکند رضاشاه گفت: او را برسر دیوار نهید تا تلاوت کند اگر تخم کرد غش کنه راست میگه! 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/14 09:38
جوانی جقی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: «چه می‌بینی؟» گفت: «پلنگ ها و داف هایی که می‌آیند و می‌روند و جوانی که آنجا CD سوپر می فروشد.» بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: «در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می‌بینی؟» گفت: «خودم را می‌بینم!» عارف گفت: «شیشه و آینه از یک جنس هستند،ولی چیزهایی مثل جق،خایه مالی،دروغ و ...باعث کدر شدن شیشه می شوند و باعث می شود تا دیگران را دیگر نیبینی،پس آنها را کنار بزن تا بتوانی دیگران را نیز ببینی! جوان که از بس جق زده بود مخش گوز شده بود هیچی از کصشرات عارف نفهمید ولی تشکر کرد و به پیش جوان سوپر فروش رفت و دو حلقه سوپر جدید خرید و رفت خونشون ببینه تا همرو بشوره ببره! 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/13 23:11
پیرمردی که سه پسر داشت و هر سه زن داشتند شبی مهمان پدر شدند، بعد از شام هر کدام به گوشه ای رفته و با زن خود خوابیدند، نصف شب پسر بزرگش هوس کص میکنه، زنش میگه زشته جا نیست همه میفهمن ، شوهر میگه برو سر یخچال آب بخور دیدیم کسی بیدار نشد شروع میکنیم، زنش رفت سر یخچال و آب خورد و دید کسی بیدار نشد، شوهرش کارشو کرد و بعدش دوتا پسر دیگه هم به تربیت همینکارو کردن ... صبح پیرمرد گفت: دیشب تا صبح تشنه بودم ... عروساش گفتن پدرجان پس چرا آب نخوردی؟! گفت: آخه دیدم هرکی رفت سر یخچال آب خورد گرفتن گاییدنش، تخم نکردم برم .... 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/13 15:55
#داستان پادشاهي تصمیم گرفت براي پسرش همسري اختيار كند. پدر دستور داد یکصد دختر زیبا جمع کنند تا برای پسرش همسری انتخاب کند. او همه دخترها را جمع کرد و به هر کدام بذری داد و گفت: طی سه ماه آینده هرکس با این بذر زیباترین گل را پرورش دهد عروس من خواهد شد. دختران دست به کار شدند و در میان آنها دختر فقیری بود که در روستا زندگی می کرد. او با مشورت کشاورزان روستایش بذر را در گلدان کاشت، اما در پایان 90 روز هیچ گلی سبز نشد. خیلی ها گفتند که دیگر به جلسه نهایی نرو، اما او گفت: «نمی خواهم که هم ناموفق محسوب شوم و هم ترسو». روز موعود پادشاه دید که 99 دختر هر کدام با گلهایی زیبا آمدند، سپس از دختر روستایی دلیل را پرسید و جواب را عیناً شنید. آنگاه رو به همه گفت : قصد من این بود که صادق ترین دختر بيابم! تمام بذر گل هایی که به شما داده بودم عقیم و نابارور بود،اما همه شما نیرنگ زدید و گلهایی دیگر آوردید، جز این دختر که حقیقت را آورد! ولی از آنجایی كه ممه هاي آن دختر سايز مناسبي نداشت پادشاه دختر دیگری را كه سايز ممه هايش ٨٥ بود را انتخاب كرد و اينگونه بود که سايز ممه بر راستگويي چيره شد ... 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/13 11:35
از موسس کمپانی پاناسونیک ژاپن پرسیدند : تفاوت شما با ایرانی ها چیست که شما اینقد پیشرفت کردید ولی آنها بگای سگ رفتند ؟! پاسخ او تامل برانگیز بود : جوانان ژاپنی کیرشون تو کصه ولی فکرشون توی درس ، ولی جوانان ایرانی کیرشون تو درسِ و فکرشون توی کص ... 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/13 09:49
اون امتحان ریاضی که تو راهنمایی معدلت رو آورد پایین و کلی به خاطرش غصه خوردی الان تو زندگی ات هیچ اهمیتی نداره. زندگی همینه 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/13 09:48
از حکیمی پرسیدند : در هنگام س"ک"س و تلمبه زدن مرد بیشتر حال میکند یا زن ؟؟ حکیم گفت : تو وقتی گوشِت میخاره انگشتت بیشتر حال میکنه یا گوشت ؟؟ 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/12 23:21
دهقان پیری کیری با ناله می گفت: ارباب.... آخر گایش های من یکی دوتا نیست با وجود این همه بدبختی و بگایی نمی دانم دیگر چرا خدا با من لج کرده و تنها دخترم را کصخل آفریده ، دخترم همه چیز را دوتا می بیند. ارباب زد در کیونش و گفت: مادرقحبه، چهل سال است که از کیرخایه من بالا میروی و نون من را میخوری، جقیه لاشی مگه کوری، نمی بینی که دختر من هم درست مثل دختر تو کصخل است...؟ دهقان گفت: چرا ارباب می بینم اما چیزی که هست، دختر شما همه این خوشبختی هارا دوتا می بیند ولی دختر من این همه بگایی را... نتبیجه اخلاقی:کص ننه ارباب #حکایت‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/12 19:21
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ دوس دخدرم ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺑﯿﺎﺩ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﻧﺸﺪ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﭘﺎﺭﮎ ﺭﻭ ﻧﯿﻤﮑﺖ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﺑﺎﺯ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﻧﺸﺪ ﺑﻼﻝ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﺑﺎﺯ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﻧﺸﺪ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺑﺎﺯ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﻧﺸﺪ ﻋﺼﺮ ﺷﺪ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﻣﺴﺠﺪ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺎﺯ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﻧﺸﺪ ﻫﻮﺍ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺷﺪ ﺑﺎﺯ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﻧﺸﺪ ﺳﺎﻋﺖ 12 ﺷﺐ ﺷﺪ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﻧﺸﺪ ﺧﺐ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﻧﺘﻮﻥ ﮔﻔﺖ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺧﺎﻟﯿﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﺑﺮﻡ😐 فقط همینو بدونین انقدر زدمش که صدای توله سگ میداد 😂😂😂 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/12 15:11
طرف به زنش شک میکنه یه تاکسی میگیره تعقیبش میکنه میبینه زنش میره پارتی،به راننده تاکسی میگه داداش ۱۰۰دلار بهت میدم برو الان زنمو از اونجا بیارش بیرون راننده تاکسی میره بعد چنددقیقه یه زنو درحالیکه بهش فحش میده و کتکش میزنه پرت میکنه تو تاکسی مسافره میگه اینکه زن من نیست !! راننده میگه میدونم، این زن خودمه فعلا مراقب این باش تا حالا برم دنبال زن تو😂😂 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/12 11:40
مردی قصد خودکشی داشت... به بالای صخره بلندی رفت . طنابی به گردنش انداخت و آن را به صخره بست ، مقداری سم خورد ،خود را آتش زده و پرت کرد و در همان حال به سر خود شلیک کرد . تیر به خطا رفت و طناب را قطع کرد ! مرد که از حلق آویز شدن نجات یافته بود ، به داخل آب افتاد و آتش خاموش شد ! خوردن آب دریا باعث شد ، استفراغ کرده و سم را از بدن او دفع کند ! ماهیگیری او را دید و از آب زنده بیرون آورد ! مرد به یک بیمارستان ایرانی منتقل شد و در آنجا بعلت نبود امکانات در گذشت !!!! 😐😂😂
2019/03/12 10:28
پیرمردی سه پسرش را زن داد شبی آنها را به خانه خود دعوت کرد بعد از شام هرکدوم رفتن یه گوشه با زنشون خوابیدن نصف شب پسر بزرگش هوس کص میکنه، زنش میگه زشته جا نیست همه میفهمن پسربزرگ میگه بهش؛ برو سر یخچال آب بخور دیدی کسی بیدار نشد شروع میکنیم، زنش رفت سر یخچال و آب خورد و دید کسی بیدار نشده، شوهرش کارشو کرد... دوتا پسر دیگه هم همینکارو کردن، صبح پیرمرد گفت: دیشب تاصبح تشنه بودم عروساش گفتن چرا آب نخوردی ؟ گفت: دیدم هرکی رفت سریخچال آب خوردگاییدنش... 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/12 09:44
🌱حکایت مردی برای اعتراف نزد کشیش رفت و گفت: «پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم.» کشیش: «مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم.» مرد: «اما من ازش خواستم برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بپردازد.» کشیش: «خوب البته این یکی زیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادی، بنابر این بخشیده می شوی.» مرد: «اوه پدر این خیلی عالیه. خیالم راحت شد. حالا میتونم یه سئوال دیگه هم بپرسم؟» کشیش: «چی می خوای بپرسی پسرم؟» مرد: «به نظر شما باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟»😂😂😂 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/12 09:44
ﺭﻭﺯی ﺩﺯﺩﺍﻥ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﺑﻪ یک ﮐﺸﺘﯽ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﻧﺎﺧﺪﺍ ﮔﻔﺖ : ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﻣﻨﻮ ﺑﯿﺎﺭﯾﺪ. ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﺭﻭ ﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻠﻮﺍﻧﺎﻧﺶ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺟﻨﮕﯿﺪ ﻭ کص و کون ﺩﺯﺩﺍﻥ را کتلت کرد . ﺍﺯ ﺍﻭ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﮔﻔﺖ : ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺯﺧﻤﯽ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺧﻮﻧﺮﯾﺰﯼ ﮐﺮﺩﻡ، ﺷﻤﺎ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ ﻭ ﺭﻭﺣﯿﻪ ﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﻫﯿد. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﺎﻥ ﮔﻔﺖ : ۱۰ ﺗﺎ ﮐﺸﺘﯽ ﺩﺯﺩﺍﻥ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﻫﻤﻪ خایه ﮐﺮﺩﻧﺪ، ملوانی ﺩﻭﯾﺪ ﺗﺎ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﮐﺎﭘﯿﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ. ﮐﺎﭘﯿﺘﺎﻥ ﮔﻔﺖ : ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ، اینبار ﺍﻭﻥ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯼ ﻣﻨﻮ ﺑﯿﺎرید😑😂😂 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/11 23:20
دختره میره پیش پزشک زنان معاینش میکنه بهش میگه خانم حامله ای! دختره میگه من که با هیچ مردی نبودم، فقط یه بار شورت مردونه پوشیدم، میشه واسه اون باشه؟! دکتره بهش میگه ایندفه اگه خواستی شورت بپوشی بتکونش توش ک*ير نباشه...! 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/11 19:22
📛 مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود. کشاورز به او گفت: «برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می‌کنم. اگر توانستی دم یکی از این گاوها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.» مرد قبول کرد. اولین در طویله که بزرگترین در هم بود باز شد. باور کردنی نبود، بزرگترین و خشمگین‌ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود بیرون آمد. گاو با سم به زمین می‌کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید و گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاو کوچکتر از قبلی بود اما با سرعت حرکت می‌کرد. جوان پیش خودش گفت: «منطق می‌گوید این را هم ول کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.» سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر می‌کرد ضعیف‌ترین و کوچک‌ترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود بیرون پرید. پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد اما گاو دم نداشت! 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/11 15:30
زاهدی کیسه ای گندم نزد آسیابان برد. آسیابان گندم او را در کنار سایر کیسه ها گذاشت تا به نوبت آرد کند. زاهد گفت: «اگر گندم مرا زودتر آرد نکنی دعا می کنم که تبدیل به آلتی مردانه شوی». آسیابان گفت: « تو که آنقدر مطمئنی دعایت مستجاب میشود ، وقتی گندمت را آرد نکردم ناخودآگاه میان این جماعت کیر میشوی آنوقت میتوانی دعا کنی که از کیر دوباره به آدمیزاد تبدیل شوی » 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/11 11:14
حکیم بد جوری بیمار شد و پزشکان متعددی او را معاینه کردند و در آخر به او گفتند: تنها راه علاج شما نزدیکی با یک دختر جوان است! حکیم نپذیرفت و گفت : از انجام این درمان شرم دارم، چون کیرم راست نمیشود! در نهایت پس از گذشت روزها و وخیمتر شدن بیماری تن به این درمان داد و چند خواسته قبل از این درمان از مریدان داشت! حکیم به مریدان گفت: دختری را که به بسترم می آورید ،کر باشد! مریدان پرسیدند: چرا؟! حکیم گفت : تا صدایم را نشنود و نفهمد پیری هفهفو هستم! حکیم گفت: دختری را که به بسترم می آورید ، کور باشد! مریدان پرسیدند: این دیگه چرا؟! شیخ گفت : تا قیافه و هیکل تخمی من را نبیند! حکیم گفت: دختری را که به بسترم می آورید ، لال باشد! مریدان پرسیدند: این یکی دیگه چرا؟! حکیم گفت : تا دهن لقی نکرده و سوتی نده که بمن کص داده! حکیم گفت: دختری را که به بسترم می آورید، سایز سینه هایش 85 باشد! مریدان همی کفری گشته و گفتند: یا حکیم این دیگر برای چه؟! حکیم گفت : دیوثا اینو خودم دوست دارم! 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/11 09:53
یکی از دوستام و خانمش میخواستن از هم جدا بشن ، یه روز تو یه مهمونی بودیم ازش پرسیدم خانومت چه مشکلی داره که میخوای طلاقش بدی؟ گفت: یه مرد هیچ وقت عیب زنشو به کسی نمیگه ... وقتی از هم جدا شدن پرسیدم چرا طلاقش دادی؟ گفت آدم: پشت سر دختر مردم حرف نمیزنه ... بعد از چند ماه از هم جدا شدن و سالِ بعدش خانومش با یکی دیگه ازدواج کرد ؛ یه روز ازش پرسیدم خب حالا بگو چرا طلاقش دادی؟ گفت: یه مرد هیچوقت پشت سر زنِ مردم حرف نمیزنه ... یادمان نرود کثیف ترین انسان کسی است که راز دوران دوستی را به وقت دشمنی فاش سازد ... 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/11 09:53
بچه خوشگلی نزد سقراط آمد و گفت: میدانی راجع به شاگردت چه شنیده ام؟ سقراط پاسخ داد: لحظه ای صبر کن. آیا کاملا مطمئنی که آنچه که می خواهی بگویی حقیقت دارد؟ مرد: نه، فقط در موردش شنیده ام. سقراط : آیا خبر خوبی است؟ مرد پاسخ داد : نه، برعکس. سقراط : آیا آنچه که می خواهی بگویی، برایم سودمند است؟ مرد گفت ولم کن بابا مادر جنده گُه خوردم ریدم دهن خودت و شاگردت و محل را ترک کرد ...! البته قبل از رفتن سقراط انگشتش کرد ... 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/10 23:10
زنگ زدم 118 یکی از این خانوما جواب داد: راهنمای 547 بفرمایید..📞 گفتم: سلام خانوم، شماره نمایندگی و تعمیرگاه مرکزی پورشه رو میخواستم. آدرسشم اگه دارین لطف کنین. راهنما چی : پورشه؟ میخواین برین اونجا؟ آخه آدرسش اصلا سرراست نیست. شما یه توک پا بیاین دنبال من باهم بریم اصلن.😕😳 گفتین پورشه دیگه؟😍 اصلن من میام اونجا باهم بریم. تنها برین گم میشین😱 من واقعا فکرشو نمیکردم یه کارمند انقدررر وظیفه شناس باشه😊. واقعا از اداره مخابرات ممنونم. فقط خدا کنه زودتر بیاد تا من برسم این آبدارچی که میخوانو استخدام نکرده باشن...😂😐 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/10 22:06
ک*یر و دختر باهم رابطه عکس دارن؛ وقتی ک*یر بلند میشه دختر میخوابه و وقتی ک*یر میخوابه دختر بلند میشه! این رابطه، رابطه پایستگی ک*یر نام دارد ... "آلبرت انیشتین" #سخن_بزرگان 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/10 19:30
ﺑﻪ ﻳﻪ ﮊﺍﭘﻨﯽ ﻭ ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ ﻭ ایرانی ﻧﻔﺮﻱ 50 ﺗﺎ ﻣﻮﺯ ﻭ ﻳﮏ ﻣﻴﻤﻮﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﮔﻔﺘﻦ : ﺑﺎ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﻳﻦ 50 ﺗﺎ ﻣﻮﺯ ﺑﻪ ﻣﻴﻤﻮﻧﺘﻮﻥ🍌🍌🍌 ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻬﺶ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﻳﺎﺩ ﺑﺪﻳﺪ.🍌🍌🍌🍌 ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺩﻳﺪﻥ ﮊﺍﭘﻨﯿﻪ 50 ﺗﺎﻣﻮﺯﻭ ﺩﺍﺩﻩ ﻣﻴﻤﻮﻧﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻫﻴﭽﻲ ﻳﺎﺩ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ ﺁﻟﻤﺎﻧﯿﻪ ﻫﻢ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭ ﺑﻌﺪ ﺭﻓﺘﻦ ﺳﺮﺍﻏﻪ ایرانیه ﺩﻳﺪﻥ 49 ﺗﺎ ﻣﻮﺯﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺭﺩﻩ🍌🍌 ﻭ ﻣﻴﻤﻮﻧﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻣﯿﮕﻪ : ممد جون مادرت نصف اون موزو بده به من😂 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/10 18:26
شیخ در حمام فردی دید که روی ک*یرش خالکوبی کردہ بود (ش ن) ازش پرسید؛این چیه ؟ معنيش چيه ؟! مرد گفت؛ بزار راستش کنم ، اسم عشقمـه "شهین" در کنارش یک مرد عرب نشسته بود اونم نوشته بود (ش ن) شیخ پرسید؛ واسه توام اسم عشقته!!؟ گفت ؛ نه بزار راستش کنم! شیخ دید نوشته: (شرکتِ بین المللی سرمایه گذاری و بورسِ بهادار محصولاتِ نفتی و پتروشیمی و صنعتى فلات قارہ قطر و عربستان)😂😂😂 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/10 14:24
يادم مياد يه بار پدرم بهم پول داد تا قبض برق رو پرداخت كنم اما من رفتم و بليط شركت در قرعه كشى يه ماشين جديد را خريدم و وقتى برگشتم خونه قضيه رو به پدرم گفتم و اون منو كتك زد... اما صبح روز بعد وقتى پدرم بيدار شد و در رو باز كرد اون ماشين جلوي در بود!!! همه گريه كرديم مخصوصاً من! چون اون ماشين اداره برق بود اومده بودن برقمونو قطع كنن و من بازم از پدرم كتك خوردم.😑 چیه نکنه فکر کردی تو قرعه کشی برنده شدیم؟ نه داداچ اینجا ایرانه ایرانه میفهمی 😐 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/10 11:48
این شعر رو از دست ندید حیفه... رفته بودم سرِ کوچه دو عدد نان بخرم و کمی جنس بفرموده ی مامان بخرم از قضا چشم من افتاد به یک دوشیزه قصد کردم قدحی " ناز "از ایشان بخرم ناز از دلبر طنّاز ،خریدن دارد بس که ابروی"تتو" با مژه اش سِت شده بود مانده بودم چه از آن سرو خرامان بخرم که به خود آمده،دیدم به سرش شالی نیست! به کجا میروم اینگونه شتابان! بخرم! نکند دوره چهل سال عقب برگشت یا که من آمدم از عهد رضاخان بخرم! باتعجّب و کمی دلهره گفتم ؛بانو! بهرتان روسری اندازه ی " روبان"! بخرم؟ گفت؛ با لحن زنانه " برو گم شو عوضی"! پسر "مش صفرم"!، آمده ام نان بخرم!!😂😂 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/10 11:13
پادشاهي تصمیم گرفت براي پسرش همسري اختيار كند. پدر دستور داد یکصد دختر زیبا جمع کنند تا برای پسرش همسری انتخاب کند. او همه دخترها را جمع کرد و به هر کدام بذری داد و گفت: طی سه ماه آینده هرکس با این بذر زیباترین گل را پرورش دهد عروس من خواهد شد. دختران دست به کار شدند و در میان آنها دختر فقیری بود که در روستا زندگی می کرد. او با مشورت کشاورزان روستایش بذر را در گلدان کاشت، اما در پایان 90 روز هیچ گلی سبز نشد. خیلی ها گفتند که دیگر به جلسه نهایی نرو، اما او گفت: «نمی خواهم که هم ناموفق محسوب شوم و هم ترسو». روز موعود پادشاه دید که 99 دختر هر کدام با گلهایی زیبا آمدند، سپس از دختر روستایی دلیل را پرسید و جواب را عیناً شنید. آنگاه رو به همه گفت : قصد من این بود که صادق ترین دختر بيابم! تمام بذر گل هایی که به شما داده بودم عقیم و نابارور بود،اما همه شما نیرنگ زدید و گلهایی دیگر آوردید، جز این دختر که حقیقت را آورد! ولی از آنجایی كه ممه هاي آن دختر سايز مناسبي نداشت پادشاه دختر دیگری را كه سايز ممه هايش ٨٥ بود را انتخاب كرد و اينگونه بود که سايز ممه بر راستگويي چيره شد ...🙈👍😂😁 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/10 10:18
و به راستی هیچ چیز هرگز جای رفیق گمشده را پر نخواهد کرد. نمی توان برای خود دوستان قدیمی درست کرد. هیچ چیز با این گنجینه ی خاطرات مشترک، این همه رنج ها و مصائبِ با هم چشیده، این همه قهرها و آشتی ها و هیجان های تند همسنگ نیست. این دوستی ها تکرار نمی شوند. کسی که نهال بلوطی به این امید می نشاند که به زودی در سایه اش بنشیند، خیالی خام می پرورد! 👤آنتوان دو سنت اگزوپری 🗓 #زادروز 💞 @dastan_saaraa 📚
2019/03/10 10:18
1